هیجده متری
شهید ابراهیمی از غرب به ربع رشیدی می رسد و از شرق به طاق یانی و از شمال به
قبرستان ملک و از جنوب به خیابان عباسی ، جایی که خانه و مغازه بالاخان است و چند
تا صافکار و نقاش اتومبیل و آن طرف یک قهوه خانه و یک کله پاچه پزی و یک قصابی و
خانه و مغازه دو دهنه چراغعلی که پارچه ها را اتو می کنند .
غضنفر یک توپ
پلاستیکی بر می دارد و می رود خانه بالاخان بازی می کند . بالاخان همیشه شاد است . کم
مانده بلند شود وسط کفاشی برقصد . بالش های خانه بالاخان قرمز رنگ است . روکش بالش
ها سر می خورد . جمال بالش ها را زیر پایش می گذارد و می پرد دستش را به شیشه
بالای در می زند . خانه را زیر و رو می کنند اما فرشته چیزی
نمی گوید . غضنفر مگس ها را لای کتاب حیدربابا می گذارد و یکدفعه کتاب را می بندد
و مگس ها آن تو له می شوند .
در طاقچه عکس سیاه و سفید بالاخان
را گذاشته اند که سبیل دارد و ریش هایش را زده است و موهای جلوی سرش کمی ریخته است
و کت و شلوار دارد . کرکره هایشان آبی رنگ است . میز زیر سماورشان دو تا آینه
کشویی دارد . کشوها را می کشند و قندان و استکان ها را از داخل میز بر می دارند .
اکرم می گوید که چایشان مثل شربت گلابی است . ببخشید مثل شربت آلبالو است .
بالاخان دو تا دمبیل دارد . حالا نمی دانم فارسی اش چه می شود . از همان گرزهای
چوبی سنگین که پهلوانها در زورخانه بالای سرشان می چرخانند .
بالاخان 4 صبح بیدار می شود و می
رود سنگک می خرد . رادیوی بالاخان همیشه آهنگ شاد می خواند . از آن
رادیو گرام های زمان شاه که گرامش خراب شده است . بوی چسب کفاشی آدم را دیوانه می
کند . غضنفر میخ های کفاشی را با چکش روی میز می کوبد . بالاخان با قاشق در کانادا را باز می کند و یک نفس قولوب قولوب همه
کانادا را سر می کشد . غضنفر همینجور دهانش باز می ماند .
صدای شاخسی نمی گذارد بالاخان بخوابد . بالاخان هم مثل چراغعلی فحش می دهد . فقط فحش هایشان فرق می کند . فرشته چای می گذارد . بچه
ها یکی یکی به مدرسه می روند . فرشته می رود از طاق یانی سبزی بخرد . خانه نارین
گل هم می رود . ته کوچه ملاحسن . خان کیشی این خانه را از شوهر آهو خریده است .
خانه ای با سقف نیمدایره با یک حیاط بزرگ .
خان کیشی نوشابه را می خورد و ته شیشه را به نارین گل می دهد . نارین گل به
شلوغ ، سولوخ می گوید . موهایش فر است . گربه ها می آیند از پشت پنجره ، نگاهش می
کنند .
گوشه ایوان بالای پنجره ، یک لانه چوبی است که
دو تا یا کریم دارد . یا کریم ها رفته اند غذا پیدا کنند . یک کلاغ می آید و جوجه
یا کریم ها را بر می دارد و می برد . فرشته چند روز مریض می شود . آهو می گوید از
وقتی آخوندها آمده اند قجله ها از تبریز رفته اند . نمی دانم فارسی قجله چه می شود
. یک جور پرنده است . بالاخان به دیوار حیاط یک آینه زده و داده نجار یک صندلی
درست کرده پنج صبح بلند می شود جلوی آینه ورزش می کند .
بالاخان دو تا پک که می زند سیگار
تمام می شود . روزی یک دو قوطی سیگار بهمن می کشد . زمان شاه وینستون می کشید اما
دیگر نمی تواند وینستون گیر بیاورد . زمان شاه از آن شربت ها هم می خورد اما الان
دیگر پیدا نمی کند . بالاخان جمال و جلال را بر می دارد و به عینالی می روند .
بالاخان دارد کفش زنانه می دوزد . به همه فامیل یک جفت می فرستد .
خانه بالاخان یک پنکه است که پره
هایش آبی است و دکمه های تند متوسط آرام و خاموش دارد . بالاخان وقتی تهران بوده
این پنکه را خریده اند . جمال مگس ها را می گیرد و داخل پره های پنکه پرت می کند .
غضنفر و دریا هم مگس ها را می گیرند و لای کتاب حیدربابای شهریار می گذارند و
یکدفعه کتاب را می بندند و مگس ها آن تو له می شوند . غضنفر دارد با ترکی شکسته
بسته حیدربابای شهریار را می خواند . اکرم از شهریار خوشش نمی آید .
جمال و جلال یک دوچرخه بیست و
چهار دارند . جلال روی صندلی می نشیند و جمال سر پا روی میله های چرخ عقب می ایستد
. در راه پله پشت بام خانه بالاخان کلی گلدان و گل و گیاه است . بچه ها بزرگ شدند
و هنوز بالاخان برای پله ها نرده درست نکرده است . یکی دو بار بچه ها از بالای پله
ها افتاده اند و چیزی نشده است . جمال می رود از پله نهم می پرد . میترا هم از پله
هفتم می پرد .
بالاخان سنگک ها را وسط سفره می
گذارد و سفره را تا می کند تا خشک نشوند . آشپزخانه شان در زیر زمین است . بنده
خدا فرشته برای یک ناهار درست کردن ده بار به زیر زمین می رود و برمی گردد .
بالاخان دارد برای غضنفر داستان
تعریف می کند . الاغ وسط جنگل بلند عر عر می زند که آواز خواندنم گرفته و آدمها می
آیند الاغ و شیر و شتر را می گیرند وقتی می خواهند از رودخانه رد شوند الاغ را
سوار شتر می کنند شتر هم وسط رودخانه بلند می شود و به الاغ می گوید که الاغ جان
من هم الان رقصیدنم گرفته و الاغ در آب می افتد و غرق می شود . بالاخان دیگر سیگار
نمی کشد . می رود در کوهستان درخت می کارد . سریه سیگارهای چراغعلی را با سوزن
سوراخ کرده است .
بالاخان وقتی می خوابد یک بالش
زیر پاهایش و یک بالش زیر دستش و یک بالش هم آن ورش می گذارد . زیر پیراهنش را هم
در می آورد و می خوابد . بدنش ورزیده و پشمالو است . جمال کنترل تلویزیون را زیر
پیژامه اش مخفی می کند . صدای تلویزیون را بلند کرده اند . بالاخان وسط خواب بیدار
می شود و یک فحش می دهد که صدای تلویزیون را کم کنند و دوباره سرش را روی بالش
نگذاشته خور و بفش بلند می شود . بالاخان دندانهایش مصنوعی است . بالاخان با
اشتیاق و عجله غذا می خورد . فرشته می گوید من و بچه ها می ترسیم که الان بالاخان
همه غذاها را بخورد و ما گرسنه بمانیم . آدم که به خانه بالاخان می رود اشتهایش
باز می شود .
بالاخان آبگوشت را داخل یک کاسه
بزرگ می ریزد و با ته شیشه آبلیمو نخودها و سیب زمینی ها و گوشت هایش را له می کند
. فرشته دارد پیاز پوست می کند . پیاز ها را حلقه ای می برد و در بشقاب می گذارد .
هنوز به بشقاب نگذاشته پیازها تمام می شود . جمال دو تا پیاز برداشته است .
جلال رفته یک سبد بسکتبال خریده
به دیوار حیاط زده است . یک توپ بستکبال هم خریده . توپ به دیوار می خورد و برمی
گردد به شیشه های زیر زمین می خورد و در همین نیم ساعت دو تا از چهار تا شیشه زیر
زمین را شکسته اند . بالاخان توپ را به انباری بالای مغازه می اندازد .
بالاخان مرد همه یا هیچ است . مرد صفر یا یک
است . حوصله اعداد اعشاری را ندارد .
بالاخان یک کفش هایی می دوزد که ده سال هم که بپوشی پاره نمی شود . مثل
آلمان و روسیه است . مثل فرانسه و اسپانیا نیست . حوصله کارهای کوچک و ریز را
ندارد . دیجیتال نیست . کوانتوم نیست . مکانیک است . حوصله تشریفات و رسم و رسوم
ها را ندارد .
بالاخان نشسته و دارد پیر و پاتالهای فامیل را
به ترتیب سن می شمارد . سریه که مرد نوبت علی اشرفه بعد نوبت سلطنته بعد نوبت
زیوره . خلاصه بالاخان همیشه عجله دارد . دوست دارد ایکی ثانیه همه کارها را ردیف
کند برود . دوست ندارد یکی کاری را لفت بدهد . سریه هم اینجوری بود . عصر مهمان
های شهناز که می آمدند و هوا کمی می خواست تاریک بشود به مهمانها اگر زن بودند می
گفت که اگر می خواهید بروید هوا تاریک نشده بروید .
در خانه بالاخان همه عاشق غذاهای
شیرین هستند . بالاخان هر روز جمال را می فرستد از قنادی سولماز نرسیده به طاق
یانی از آن شیرینی های کشمشی می خرد . در خانه چراغعلی کسی لب به غذای شیرین نمی
زند . سرکه ترشی را با قاشق مثل آب می خورند . یحیی و نازلی می روند از بقالی روبروی
قبله دربندی ، لواشک و ترشمزه می خرند . غوره ها را مثل نخود کشمش می خورند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر