اینجا خانه ای سه طبقه ته یک
کوچه شش متری است . ظرف های شام روی کابینت آشپزخانه مانده است . میترا یخچال را خاموش کرده تا برفکش آب شود . روشنایی های گاز در دیوار پذیرایی ، شیشه ندارند . غضنفر
باید برود برایشان از خیابان تربیت شیشه بخرد . صد و ده هزار تومن . اکرم که از
پله ها پایین می آید چیچک می دود و در هال را باز می کند . وقتی آشغالی می
آید سمفونی پنجم بتهوون را پخش می کند . پرهام به طبقه بالا می دود و به اکرم می
گوید که آشغالی آمده است .
سبزی ها روی میز آشپزخانه است . از ایوان خانه
، قله و توتدوغ دیده می شود . اکرم در ایوان طبقه بالا دارد با گوشی دستی با طرلان
صحبت می کند . سه تا لیمو ترش داخل پیاله انداخته تا خیس بخورد . اکرم در کوچه
زیگزاگ راه می رود . تعادل ندارد . دو قدم آن ور می رود دو قدم این ور . دوست دارد
برود مسجد نمازش را بخواند . نمی تواند از خیابان رد شود . چراغ ماشین ها را مثل
خط هایی که کشیده می شود می بیند . جلوی مسجد المهدی یک سرعت گیر گذاشته اند .
غضنفر رفته یک دار قالی کوچک
وان یکاد برای میترا از گجیل خریده است . میترا دارد کلافهای قالی را مرتب می کند . چیچک
عروسکش و بالشش را بغل گرفته دارد دور ستون وسط خانه چرخ می زند . پرهام موبایل را
آورده که چرا این گیم ها نمی آیند . غضنفر می گوید پرهام جان بابا دارد چیز می
نویسد حواسش پرت می شود . میترا پیاز را حلقه
حلقه بریده و در یک بشقاب کوچک در سفره گذاشته است . دو تا لیوان می آورد چیچک می
گوید برای من هم لیوان بیاور . پرهام می خواهد بشقابش را ببرد جلوی تلویزیون غذا
بخورد . میترا می گوید جارو کشیده ام زمین می ریزی . پرهام می گوید قول می دهم یک
دانه هم زمین نریزم .
افشین شعرهای قیصر امین پور را می خواند . مریم
حیدر زاده هم می خواند . ام پی تری داریوش هم گوش می کند . تیتراژ سریال مدار صفر
درجه را دوست دارد . دوست دارد پوتین سربازی بپوشد و همیشه یک باتوم همراهش باشد .
افشین در کامپیوترش عکس های کودکان فلسطینی را گذاشته که در حمله اسرائیلی ها زخمی
شده اند . مهناز دعوایش می کند اینها چه عکس هایی است گذاشته ای آدم می ترسد .
مهناز تا صبح نخوابیده است . همینجور روی مبل
نشسته و دارد فکر می کند . مینو به افشین زنگ زده است که صد و پنجاه هزار تومن
برایش شارژ ایرانسل بفرستد . مهناز می گوید صد و پنجاه هزار تومنمان کجا بود .
موبایل مهناز به خاطر بدهی صد و نود و سه هرار تومنی میان دوره یک طرفه شده است .
آنوقت پول قبض های تلفن و گاز هم مانده است . مهناز و ابراهیم قلی دارند به سر و
کله هم می پرند . افشین در اتاقش را بسته و دارد با مینو چت می کند .
پرهام لباس می پوشد به خانه فرشته برود . چیچک
و میترا می روند لیمو شیرین بخرند . چیچک نمی آیی ؟ من بروم ؟ می آیم . مسجد
المهدی دارد اذان ظهر می دهد . بابا . خودافیز . صدای دزد گیر ماشین می آید . خوب
بیاید .
میترا مریض است . همه خانه مریض است . همه دنیا
مریض است . چیچک و پرهام خانه را بهم ریخته اند . سی دی ها وسط اتاق است . استکان
ها وسط اتاق است . ظرفها روی میز آشپزخانه از ظهر مانده است . پشتی مبل ها وسط هال
است . غضنفر مشق های پرهام را می گوید بنویسد . جنوبی را جونوبی می نویسد . مسجد
کبود و کاشی کاری هایش . برای دوم دبستان سخت است . پرهام دوست دارد فردا برف
ببارد . پرهام و چیچک سرفه می کنند . غضنفر ساعت شش دو قاشق آموکسی به پرهام می دهد
بخورد . ابراهیم قلی به قم رفته است . افشین رفته سیم کارت و شارژ و شیر بخرد .
غضنفر و چیچک از قابلمه روی گاز آش سرد می کشند
می خورند اما چیچک نمی خورد . پرهام از یخچال ماست و آب می آورد . غضنفر چیچک را
پیش اکرم می برد . می گوید شام نخورده . اکرم غذایش روی گاز است . ساعت نه شب است
. میترا نباشد غضنفر ول معطل است . اکرم در خواب گم شده است . خانه شهناز یک عابر
بانک است . سالار به شهناز می گوید بیست و شش هزار تومن کارت بکشد . مهناز می گوید
عابر بانک را مخفی کنیم اگر عید افشین بیاید ببیند دعوا راه می افتد . یحیی و عباس
می روند از پمپ بنزین چهار راه عباسی یک دستگاه الکترونیکی دو میلیونی بخرند .
پیرزنی که هنرپیشه یک فیلم خارجی است با کلت بی صدا یک گلوله به شکم غضنفر شلیک می
کند و غضنفر در خواب کشته می شود .
پرهام می خواهد گربه سگ ببیند میترا هم می خواهد سریال چشم بادامی
ببیند . غضنفر تلویزیون را بر می دارد و به اتاق بالا می برد . میترا و پرهام
دادشان در می آید . اکرم برای چیچک یک دون و برای پرهام دو تا کوینک خریده است .
این دون هم نمی دانم فارسی اش چه می شود . فکر کنم ترکی بنویسم آبرومندانه تر باشد
. اکرم برای خودش هم دو تا تومان خریده است . این تومان شاید همان تمبان باشد . داده
زرگر زنجیرش را هم درست کرده است . غضنفر دلش برای ابراهیم و فلاکس چایش و شرح
مثنوی اش و بحر طویلش و از خنده سرخ شدنش و جوش آوردنش و قرآن خواندنش و شجریان و
سروش گوش کردنش تنگ شده است .
غضنفر مبل های گاراژ و تلویزیون بیست و یک اینچ
رنگی پارس را که روی اجاق گاز گاراژ گذاشته اند اول صبح به آقایی که نان خشک می
خرد پانزده هزار تومن می فروشد . تلویزیون کنترل ندارد یکی از مبل ها هم پایه
ندارد پنج تومن کم می کند . غضنفر دارد در آمد اول بیات ترک را می زند . میترا
دارد به درس و مشق پرهام می رسد . مهناز افشین را فرستاده چیچک را ببرد . غضنفر میکروفون
را به آمپلی فایر وصل کرده دارد با پرهام آواز می خواند . چیچک و میترا هم
پیدایشان می شود .
چیچک شام پیش اکرم رفته است . افشین و ابراهیم
قلی رفته اند یک شلوار برای افشین خریده اند . اکرم دارد ادغام و یرملون را یاد می
گیرد . پرهام در صفحه کلید جدید دارد کمنتا شسیبل یاد می گیرد . دارد هفت نت را هم
از آخر به اول یاد می گیرد .
مهناز دستهایش مثل برف سفید است . اکرم می گوید
من هم اگر رخت نمی شستم دستهایم مثل برف سفید بود . ابراهیم قلی با همه هارت و
پورتش کلی از مهناز حساب می برد . تا ابراهیم قلی می خواهد در مهمانی حرفی بزند
مهناز زود می زند توی دهنش که فلان جایش اینجوری نبود . مهناز کلی النگو دارد . از
مچ دستش تا نزدیک آرنجش . اصلا نمی شود فشارش را گرفت . غضنفر می گوید آن یکی دستش
را روی میز بگذارد . فشارش هم خوب است . آزمایش هایش هم خوب است . وقتی که می خندد
صدایش تا طبقه پایین می آید . اکرم می گوید من هم اگر جای او بودم اینجوری می
خندیدم . ابراهیم قلی باز نشست شده است . در خانه می خوابد . نمی رود کار کند . می
گوید سی سال در اداره جانم در آمده است . مهناز هر وقت قهر می کند به خانه اکرم می
آید . اکرم خودش کلکسیون درد است مهناز هم که می آید واویلا می شود .
میترا از طبقه بالا داد می زند که برو ماست بخر . غضنفر با دمپایه می رود از بقالی سر
کوچه یک ماست بزرگ گلدم و دو تا پریل و یک روغن لادن و سه تا بیسکویت دایجستیو و
دو تا شیر می خرد . بیست و شش هزار و چهار صد تومن . شام زرشک پلو با مرغ دارند .
سلامت باشید . به مامان هم سلام برسانید . صدای
همسایه ها از پشت پنجره . صدای گریه چیچک از پشت در . فلکه پمپ در موتورخانه دارد
چکه می کند . لباس شویی وقتی کار می کند همه گاراژ می لرزد . میترا زیر لباس شویی
سنگ مرمر گذاشته است تا نلرزد . ماشین همسایه دارد استارت می زند اما روشن نمی شود
. روشن شد . چه حالی می کند دارد در جا گاز می دهد . اکرم هنوز نیامده است .
دمپایه های سبز رنگش جلوی جا کفشی است .
چیچک نمی شنوی چه می گویم . بروم از آن شربت تلخ
که بابا آورده بیاورم . آمپول بزنیم . چیچک خواهش می کنم .. پرهام بلند شو ببینم .
پرهام از هدهد خوشش می آید . دارد مشق هدهد را می نویسد . میترا دارد پوشک چیچک را
عوض می کند . بنشین جیشت را بکن . آخت می کنم ها . جیش ندارم . اصلا . پاهایت خیس
شد . دست نزن .
اکرم روی تختش خوابیده است . چشمهایش را بسته
است اما وقتی غضنفر وارد اتاق می شود می فهمد ، تختش تاشو است . بقچه هایش را زیر
تختش می گذارد . دو تا عینک دارد و یک عصا به رنگ قهوه ای سوخته . وقتی از خانه
بیرون می رود دمپایه های آبی اش را جلوی جاکفشی می گذارد . خودش قند خونش را می
گیرد . در اسکنش چند تا لکه سیاه در مهره های پشتی اش دیده می شود . مبل را جلوی
تلویزیون می گذارد و می نشیند سریال نگاه می کند . صدایش را هم خیلی بلند می کند .
این طرف کوچه یک پراید سفید و آن طرف کوچه یک
زانتیا نگه داشته است . غضنفر ماشین را عقب و جلو می کند اما رد نمی شود . پراید
مال مستاجر فارس زبان همسایه بغلی است که در زیر زمین می نشینند و از کاراژ رفت و
آمد می کنند . غضنفر با انگشت شیشه کاراژ را می زند . اگر کمی چسبیده تر به دیوار
پارک کنید ماشین رد می شود . می رود سویچ را می آورد .
میترا دارد مثلا خانه را مرتب می کند . به خدا
این خانه مرتب شدنی نیست . الان دارد ظرفهای مانده از دیروز را می شوید . اکرم
دارد قرمه سبزی می پزد . سبزی ها را از نایلون در یخچال در آورده داخل قابلمه
ریخته است . لوبیاهای پخته هم داخل آبکش در ظرفشویی است . غضنفر چند تا از لوبیاها
بر می دارد می خورد . غضنفر خانه های در هم برهم را دوست دارد . حس خاصی دارد .
آدم یاد بچه ها می افتد که خانه را بهم ریخته اند . غضنفر می گوید خان کیشی زمین
خورده نمی تواند راه برود . اکرم می گوید خدا کمکش کند و بعد دستش را بلند می کند
که خدایا مرا زمین گیر نکن سر پا بمیران .
افشین فکر می کند که شانزده آذر ، شورش می شود
می خواهد برود در خیابان عکس بگیرد . شارژر را برای باطری های دوربین کانن می
خواهد . افشین فلوکسامین صد می خورد . پرهام اتاق بالا آمده که بابا اینجا کلا چند
تا نی هفت بند داریم . استاد کسایی دارد در تلویزیون سلام علیکم سلام علیکم می زند
. میترا می رود سلام علیکم کسایی را از اینترنت دانلود می کند . دستگاه چهار گاه .
چیچک صندلی کوچک آبی اش را که وسطش مستراح است به اتاق بالا می آورد . افشین دنبال
مموری می گردد .
سیم ماهواره از ال ان بی به سقف ایوان رفته و
از آنجا از سوراخ های سقف از بالای اتاق نشیمن و روشویی و کمد چهار کشویی جلوی پله
های اتاق بالا گذشته و از بالای آویز راه پله از سوراخ بالای در به اتاق بالا رفته
و آنجا از زیر فرش گذشته و در گوشه اتاق بالا نزدیک پنجره به رسیورت کارت کامپیوتر
وصل می شود . این کامپیوتر یک پنتیوم فور قدیمی است .
غضنفر وقتی سجده می کند چیچک می گوید بابا آت
اولوب . یعنی بابا اسب شده و می آید سوارش
می شود . گاهی هم برعکس سوار می شود و میترا می خندد . گاهی هم می آید روی
کله اش می نشیند و گوشهایم را می گیرد . گاهی هم سرش را روی فرش می گذارد و از آن
پایین به چشمهای غضنفر نگاه می کند . غضنفر گاهی وقتی سجده می کند مثل جنین سه
ماهه روی فرش مچاله می شود .
غضنفر وسط نماز می خواهد مگس بگیرد اما مگس
فرار می کند . غضنفر تصمیم می گیرد با مگس کنار بیاید . میترا و چیچک دارند می
روند شیر بخرند . یخچال کاراژ تکانی می خورد و خاموش می شود . غضنفر دیگر به والاضالین ها گیر نمی دهد و آب از دهانش نمی
پرد . هر روز جدولهایش را می نویسد .
تاریخ ، اتفاق ، احساس ، اولین فکر ، فکر منطقی . اولش مسخره به نظر می رسد اما
بعد از دو سه ماه معجزه می کند . میترا شام ماکارونی با سویا پخته است . یک زیتون
های ترشی هم رفته اند از سوپرمارکت سر کوچه خریده اند . چیچک می آید و برای شام
صدایش می زند .
وسط آشپزخانه یک میز مطالعه گذاشته اند و رویش
غذا می خورند . چهار تا صندلی قرمز رنگ دور میز است . غضنفر طرف کوچه شش متری می
نشیند . پرهام طرف یخچال می نشیند . میترا و چیچک هم طرف اجاق گاز می نشینند .
آشپزخانه اوپن نیست . یعنی اینجوری راحت ترند . با دو تا بچه که هر روز نمی شود
آشپزخانه را مرتب کرد .
میترا ده دقیقه به هشت صبح پرهام را به سرویس
می برد و اکرم پایین می آید تا چیچک تنها نماند . شهناز به چیچک می گوید که در
خانه دمپایه بپوش تا وقتی به سن من رسیدی پاهایت درد نکند . غضنفر روی تخت اکرم
روی پتوی گلبافت دراز کشیده است . غضنفر می گوید مگر نارین گل دمپایه پوشیده بود
که تا هشتاد سالگی پاهایش درد نمی کرد . اکرم می گوید تو نارین گل را با من مقایسه
می کنی آنها روغن زرد خورده بودند و روی پشت بام زیر نور آفتاب کار می کردند و
بدنشان کلی ویتامین د داشت . شهناز یاد ویتامین د سه هایش می افتد و به غضنفر می
گوید یک هفته است که آمپولهای ویتامین د سه اش را نزده است . غضنفر قاه قاه می
خندد که از دمپایه چه جوری به ویتامین د سه رسیده اند .
در خانه همسایه مردهای بزرگ دارند گریه می کنند
. یک نفر پشت میکروفون دارد می خواند . کوچه شش متری پر از ماشین شده است . پرهام
در صندلی قرمز نشسته و دارد با موبایل بازی هواپیما می کند . این همان نسخه
آندروئید بازی هواپیمایی است که غضنفر به خاطرش دوچرخه فرمان بلندش را با یحیی برد
در میدان ساعت شش هزار و دویست تومن فروخت و رفت از پاساژ چهل ستون شش هزار و
هفتصد تومن یک آتاری دست دوم خرید .
آفتاب
تا کاشی های وسط زیر زمین آمده است . آفتاب زمستان خوبی اش این است که تا ته خانه
می آید . اکرم می گوید می خواهم یخچال کاراژ را باز کنم مرباهای گل سرخ و زرد آلو
را ببر به خانه تان اگر خراب نشده بود بخورید اگر خراب شده بود دور بریزید . غضنفر
می گوید خودمان گاهی بر می داریم می خوریم بچه ها خیلی دوست دارند . می گوید
لوبیاهای چشم بلبلی و خرماهای داخل نایلون را هم از یخچال بردارد آمدنی بیاورد
بالا .
غضنفر به پرهام می گوید صدای موبایل را کم کند
. غضنفر دیروز و امروز فلوکستین هایش را نخورده است . یادش رفته است . پرهام دارد
با موبایل پیانو می زند . در خانه همسایه دسته جمعی مولا علی می گویند . پرهام
مترونم را باز کرده است و دارد انگولک می کند . غضنفر یک دقیقه می آی بالا . تلفن
زنگ می زند . پرهام دارد گریه می کند که خانم معلم گفته با مقوا یک کره زمین و یک
خورشید درست کنید . میترا به غضنفر می گوید چیچک را طبقه بالا ببرد . غضنفر می
گوید اکرم کفش هایش در آستانه است حتما به مسجد رفته است . غضنفر چایش سرد شده است
. کبریت می کشد و گاز را روشن می کند تا آب داخل کتری داغ شود .
فرشته به دکتر رفته است آن وقت خان کیشی در
طبقه پنجم تنها است . بلد نیست چراغها را روشن کند . میترا می رود چراغها را روشن
کند و کیک به خان کیشی بدهد تا فرشته برگردد . شال و کلاه چیچک را هم می گذارد .
میترا به غضنفر می گوید تا من بیایم به پرهام املا بگو و یک کره درست کن . غضنفر
مغزش کار نمی کند . ذهنش هنوز در آخرین پاراگرافی که داشت می نوشت مانده است .
اصلا در باغ املا گفتن نیست . اگر میترا نباشد همه این خانه بهم می ریزد . میترا
می گوید تو هم مثل خان کیشی هستی . هیچ کاری بلد نیستی . خان کیشی نود و هفت سالش
است .
اکرم از مسجد می آید . می گوید تعزیه بود زود
رفتم . تعزیه غلامحسین بقال برادر محسن بقال . اکرم اشتباهی تابلوی مطب را خاموش
می کند . مریض ها رفته اند گل بچینند . این یکی مریض که نیامده سنگ کلیه دارد . به
سنگ شکنی رفته است . آن یکی مریض هم که نیامده فشار خون دارد و می رود تزریقات چی
سر کوچه شان فشارش را می گیرد فرص هایش را هم خودش از داروخانه می گیرد .
میترا از ساعت ده شب گرفته خوابیده است . غضنفر
بلند می شود چای بگذارد بی خیال می شود . می گوید باید ریاضت بکشم . می رود مسواک
می زند . یعنی هنوز نمی داند به خاطر تنبلی چای نمی گذارد یا یک جور واقعا ریاضت و
یوگا و از این حرفهاست . خدا به خیر کند .
میترا ، چیچک را هم برداشته و برای شام به خانه فرشته رفته است . دکتر
نیکان فر برای فرشته ، سیتالوپرام و آلزانتین و ب یک صد و متورال نوشته است .
پرهام از ساعت سه ظهر به خانه فرشته رفته است . اکرم می گوید بچه ها که نیستند شام
بیا بالا .
غضنفر وقتی حرف می زند دستهایش را تکان می دهد
. کلمات را می جود . احساساتی می شود . هیجان زده می شود . غضنفر هیچ وقت نفهمیده
خوشبخت است یا بدبخت . یعنی در بدترین شرایط به طرز ابلهانه ای همیشه احساس
خوشبختی داشته است . حتی در آن ده سالی که وسواس دمار از روزگارش در آورد . غضنفر
خیال می کنم قانع بودن و همیشه از زندگی راضی بودن بزرگترین نعمتی است که خداوند
بهش داده است . غضنفر خدا را دوست دارد حتی اگر نباشد . یعنی بودن یا نبودن خدا
ربطی به غضنفر ندارد . غضنفر هنوز در بودن یا نبودن خودش مانده است .
رادیو دارد اذان می دهد . یکی نیست بلند شود
برود نماز بخواند . رضا از فتنه هشتاد هشت
به این ور روزه هم نمی گیرد . فکر می کند همه عمر سرش کلاه رفته است . اما غضنفر
از وقتی زلزله آمد و واشر سر سیلندر سمندش سوخت هر روز هفت هشت بار نماز می خواند
. یعنی خیال می کند هنوز یکی آن بالا بالا ها هست . شیرجه می زند به فرش و خیال می
کند پنجره ای باز می شود که دنیای دیگری است و چیچک می آید سوارش می شود .
میترا نمازش را وقتی سیب زمینی سرخ می کند می
خواند . مهتاب وقتی نماز می خواند می رود در کوچه را هم باز می کند تا مهمان پشت
در نماند . جمال و بهنود نمازشان را طبقه بالا می خوانند . دوست ندارند ریا بشود .
حیدر علی نمازش را با آهنگ می خواند . سبحان الله سبحان الله سبحان الله . سر نماز
آروغ می زند . به طرلان می گوید آروغ زدن سلامتی می آورد .
طرلان که نماز صبح بیدار می شود سرش درد می گیرد
. غضنفر هر وقت بیدار شد نماز صبح می خواند . اکرم می گوید خدا را مسخره کرده ای .
افشین در اتاق بالا نماز می خواند . مهناز می رود مسجد المهدی نماز می خواند .
کرامت وقتی وضو می گیرد همه لباسش خیس می شود . کرامت خیلی شاداب نماز می خواند .
خدای کرامت خیلی صمیمی است . بد عنق نیست . مقصود ماه رمضان نماز می خواند . اکرم
اول برای قبرش نماز می خواند و بعد برای گلدسته و حمزه علی نماز می خواند و بعد
نماز خودش را می خواند . پشت شیشه ماشین ها نوحه نوشته اند . دیروز تراکتور و
استقلال مساوی کردند . شهناز می رود در اتاق اکرم پشت در نماز می خواند .
میترا یک پتوی سیاه سربازی به دیوارهای پنجره
اتاق بالا کوبیده است تا سرما نیاید . به غضنفر گفته که پایین رفتنی ، چکش و میخ
ها را هم به زیر زمین ببرد که یادم رفته است . اکرم یک سنگک آورده است . شام خورشت
کرفس با ماست و ترشی دارند .
میترا می گوید از آشپزخانه بو می آید . این یه
دونه یوموروخ زد به چشم علیرضا بعد یه دونه عین اون زد تو چشم مامان جون ، مامان
جون دو ساعت می گفت هی درد می کنه جاش . گردنم هنوز درد می کند . پرهام دارد صورت
مادربزرگ را در کتابش زرد رنگ می کند . چارقدش هم آبی است .. چیچک دو تا با مشت به
سر پرهام می کوبد . پرهام می خندد و کتابش را بر می دارد و پشتش را به پرهام می
کند . چیچک نمی گذارد پرهام کتابش را رنگ کند . میترا دارد با فرشته حرف می زند . جمال
می گوید نخند کوپی اوغلی او هم می خندد .
به پرهام گفته اند فردا لباس سیاه بپوشد مدرسه
ناهار می دهند . میترا می خواهد برود یک پیراهن سرمه ای برایش بخرد . چیچک و پرهام
رسما دارند دعوا می کنند . چیچک دستهایش را روی مبل گذاشته و با پاهایش پرهام را
که روی زمین نشسته لگد می زند . پرهام مداد رنگی هایت یکی یکی دارند گم می شوند .
اینجا تخت چیچک است پرهام اینجا نخوابد . پرهام خیلی خوب رنگ کرده ای . یادمان
باشد شیر و پنیر هم برگشتنی بخریم . میترا بلوز صورتی پوشیده است . شکلات های چیچک
خانه اکرم ریخته است .
پرهام رفته دستشویی دارد حسنه فی الدنیا می
خواند میترا داد می زد پرهام اونجا نمی خوانند . دار قالی هنوز وسط اتاق است .
پرهام جوراب هایت را بپوش . چیچک می گوید جیلیخ میلیخ دی . یعنی پاره پوره است . دفتر
پرهام را می گوید . میترا می گوید پیدا کردم بو از زباله ها می آید . پرهام دور
ستون می دود و چیچک هم دنبالش راه افتاده است .
میترا جا مدادی پرهام را روی هوا می اندازد و
روی سرش می افتد و پرهام و چیچک می خندد . غضنفر . می ری بخری . بای . پرهام . دست
نزن ببینم . پرهام انگری برد چیچک را برداشته است . انگری برد دارد آهنگ می خواند
. چیچک دارد جا مدادی را به هوا می اندازد که روی سرش بیفتد . میترا با اشاره می
گوید که حالا چکار کنیم . ای وای . صدا نکنید دیگه . حالم خراب می شه . میترا و
پرهام می روند از آرا کوچه پیراهن سرمه ای بخرند . چیچک دارد سر پایی یک پایش را
روی جوراب آن یکی پایش می گذارد جورابش را در بیاورد .
میترا چیچک را بغل می کند . چیچک جیغ می زند که
خیخ ائله میشم . پرهام می گوید که من آجام نارنگی بخورم . میترا می گوید یکی هم
برای من بیاور . میترا سر کیسه زباله را گره می زند می برد در گاراژ می گذارد .
پرهام سه تا نارنگی می آورد میترا می گوید پس بابا چی . میترا و پرهام رفته اند ببینند
افشین پیراهن سیاه ندارد . اکرم می گوید شاید یکی پول نداشته باشد پیراهن بخرد .
غضنفر . یک چیز می گویم زود آنجا ننویس . غضنفر
سرش را بر می گرداند . پاشو برو کباب بخر . فردا گفته اند کیف و کتاب نیاورند و
فقط پیراهن سیاه بپوشند ناهار کباب می دهند . فردا نرود برو کباب بخر . پرهام فردا
مدرسه می ری یا نمی ری ؟ می رم اما اگر دعوا کردند ترا می کشم . پرهام اجازه
ندارند به خاطر لباس سیاه دعوایت کنند . مامان بگو برای چی . نمی دونم می خوان همه
جا سیاه دیده بشه من اصلا از لباس سیاه خوشم نمی آد . پرهام نرو دیگه . می رم . به
خاطر چی می ری ؟ به خاطر عزاداری و عکس گرفتن . من گفتم عکس می گیرند ؟ من ازت در
خانه صد تا عکس می اندازم . من می خوام از مدرسه عکس ها را بدهند . مگه سال پیش
عکس گرفتند .
چیچک دارد نارنگی می خورد و به میترا تعارف می
کند . بعد مثل اسب به هوا می پرد . گوردون نئینه دی ائششه دی . گتمه دا نولار .
اگر می ری پس برو به حمام . از حمام بیرون میام این پیراهن را می پوشم . این را
بپوشی شب جایت جیش می کنی من چکار کنم . چیچک دارد مداد رنگی ها را داخل جامدادی
می گذارد . اکرم کار خوبی کرده برات پیراهن بزرگ خریده . پرهام پیراهن جدیدش را
پوشیده و دور ستون وسط خانه می دود . پرهام دستهایش دیده نمی شود . پیراهنش هنوز
بزرگ است . آخی ایستی سونان دا کامفا یووال لار . غضنفر سفهله مه دا . می می رم
حمام . من هم می روم برنج بپزم . چقدر زندگی اینجا خودمانی است .
از کمد بیسکویت بردار بخور . یکی هم برای چیچک بیاور
. دوباره استفراغ نکند . پرهام هم پاستیل بر می دارد می خورد . غضنفر دارد به اولین
کامپیوتری که خرید فکر می کند . به همه پولهای بی صاحبی که به کامپیوتر و موبایل و
رسیور و لپ تاب و تبلت و از این حرفها داده است .
چیچک چرا ایجوری می کنی .
برو از یخچال نارنگی بیاور . غضنفر اول صبح می رود در کمد زیر زمین دنبال خمیر دندان می
گردد . صندلی را می گذارد و در کابینت بالای ظرفشویی تاید ها و صابون ها را این ور
و آن ور می کند . نمک داخل ظرف چینی روی لباس شویی است . لباس شویی دو سال است که
خراب است . نصف قاشق نمک و چند قطره مایع ظرفشویی پریل روی مسواک می ریزد . دو بار
حالش بهم می خورد . ساعت هشت و بیست دقیقه می خواهد نماز صبح بخواند . بی خیال می
شود . به امند زنگ می زند که من ساعت نه می آیم شما صبحانه تان را بخورید .
چیچک از خواب بیدار می شود . می دود و در کنار
غضنفر می نشیند . میترا دارد به درس و مشق پرهام می رسد و تخمه می شکند . چیچک به
ناخن های پایش لاک صورتی زده است . کتری دارد می جوشد . غضنفر می رود چای دم می
کند و می آید . ساعت پنج و نیم عصر جمعه است . مسجد المهدی دارد اذان می گوید .
دمای کدام دماسنج بیشتر است . نتیجه می گیریم که دما سن دئنه با در سایه کمتر است
. پس زمینی نمنه گرم نگه می دارد .
جانداران در شب و روز کارهای متفاوتی انجام می
دهند . ائشیت دین . بیشتر جانداران در شب استراحت می کنند . گونوز ده فعالیت می
کنند . بعضی حیوانات شبها فعالیت می کنند . مثل خفاش . آفرین . چیچک می گوید این
بلوز اسکی یقه ات بو می دهد . در چه شغل هایی افراد شب ها هم فعالیت می کنند .
دکتر . پرستار . خوب . راننده ها . یوهو . میترا بلند می شود برود چای بیاورد .
پرهام به دستشویی می رود . چیچک همینجوری کنار غضنفر نشسته است . میترا می گوید
دارد خرابکاری می کند . صدای برداشتن استکان ها از آشپزخانه می آید . غضنفر پای
راستش را تکان تکان می دهد . چوپان درستکار . پرهام دارد کتاب فارسی اش را از کیفش
در می آورد . میترا در سینی چای و بیسکویت می آورد . پرهام سکسکه می کند.
قیزیم سنی منه کیم وئریب . آللاه . دئنه
بیردانادا وئر سین . اکرم روی تختش خوابیده است و دارد با چیچک حرف می زند .
ارخمان الرخیم . چیچک ماه محرم بلوز قرمز پوشیده است . میترا مثل همیشه دارد سیب زمینی
سرخ می کند . غضنفر کیف سامسونت میترا را که باز نمی شد با پیچ گوشتی باز می کند .
پرهام می گوید بابا کامیپوتر چه زود زود می نویسد . میترا می گوید چیچک یک نی نی
کوچولو بدنیا آمده اسمش احسان است . دو کیلو است . دارند سایزش را با عروسک انگری
برد نشان می دهند . غضنفر با کاغذ برای پرهام یک کلاه درست می کند .
پرهام لپ تاب میترا را باز کرده است دارد سی دی
کارتون می اندازد . چیچک هم بالای سرش ایستاده و پفک می خورد . غضنفر هر قدر به
میترا می گوید پفک نخرد باز می خرد . یعنی میترا که رفته پرهام را بیاورد سر راه
خواسته شیر بخرد پرهام هم یک پفک برای چیچک برداشته است . میترا دارد غذا می پزد .
بوی گوگرد کبریت از آشپزخانه می آید . میترا دارد می خواند گوزل بالامدی دادلی
بالامدی . رسول بقال به رحمت خدا رفته است . اعلامیه ترحمیش را روی کرکره مغازه اش
زده اند . اکرم هر قدر به غضنفر می گوید به این مجلس ترحیم ها برود نمی رود .
پرهام و چیچک لپ تاب را روی مبل گذاشته اند و
خودشان زمین نشسته اند دارند تام و جری می بینند . . میترا می گوید کمی عقب تر
بنشینند . چراغ اتاق نشیمن روشن است همینجوری دارد انرژی هدر می رود کسی بلند نمی
شود برود خاموش کند . میترا دارد پیاز خرد می کند . جری داخل کاسه شیر افتاده و
تام دارد شیر را سر می کشد . غضنفر از میترا می پرسد تام کدام است جری کدام است .
میترا می گوید جری همان جورز است یعنی موش .
میترا بی بی سی را باز می کند . کنسرت ایرانی پخش می کند . حسین علیزاده
دارد تار می زند . سور تویی نور تویی . اصلا معلوم است در این خانه چه خبر است .
میترا می گوید حسین علیزاده هم سه تار می زند . بیش میازار مرا . باده تویی جام
تویی .
چیچک و پرهام رسما دارند لپ تاب را می شکنند .
میترا سرشان داد می زند . پرهام یک دقیقه بلند شو بیا اینجا . چیچک پرهام را از
روی مبل به زمین انداخت . میترا دارد جیغ می زند . به خودش زحمت نمی دهد از جایش
بلند شود برود لپ تاب را از دست بچه ها بگیرد . دارد کنسرت می بیند . یار مرا غار
مرا عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا . غضنفر یک دقیقه بلند
شو لپ تاب را از دستشان بگیر . چیچک به پرهام ابله می گوید . چیچک رفته است کنسرت
می بیند . میترا می گوید سه تار نیست شش تا سیم دارد . از آن سه تار بزرگ هاست .
شاید تنبوری ربابی چیزی باشد . غذا نسوزد خوب است . غضنفر هم که اصلا از جایم تکان
نمی خورد . می ترسد ذوقش بپرد نتواند بنویسد .
غضنفر می رود از طاق یانی
نخود کشمش و انجیر و خرمای خشک می خرد . نخود هشت هزار تومن . کشمش عسگری دوازده
هزار تومن . بادام چهل و دو هزار تومن . تخمه سیاه چهارده هزار تومن . انجیر سی و
پنج هزار تومن . از سوپر مارکت هم دو بسته لواش می خرد . از میوه فروشی های میدان
ولی امر هم انار و نارنگی می خرد . میترا یک بشقاب آجیل و یک بشقاب انار در سینی
می گذارد برای اکرم می برد . یک سینی هم برای مهناز می برد . مهناز می گوید امروز
هر چه از دهنم در آمد به ابراهیم قلی گفتم .
میترا جواب نمونه سوالهای
علوم پرهام را در اینترنت پیدا کرده است . چیچک همچنان سرفه می کند . از دیروز
برایش شربت کوتریموکسازول هر دوازده ساعت هفت و نیم سی سی شروع کرده اند . چیچک با
دستمال کاغذی هم آب دماغش را پاک می کند و هم نوشته های وایت برد کوچکش را که با
ماژیک خط خطی می کند . غضنفر در اتاق نشیمن را که دیروز پرهام و چیچک در آورده
بودند با کمک میترا سر جایش می اندازد .
چیچک اجازه می گیرد و به اتاق
بالا می آید . غضنفر می رود از زیر زمین چند تا میخ می آورد و با چکش به دیوار
اتاق بالا می زند و سه تار ها و دایره را از میخ های دیوار آویزان می کند . سنتور
زمینی هم که روی زمین در کیفش است و رویش لپ تاب سیاه را که باطری اش خراب است
گذاشته است
اکرم دارد شام می پزد . یک دوربین باشد ظهر
ببینم تو آمدی . میترا چکار می کند . از اینجا سرما می آید . سه تا آیه است از اینترنت
بیاور معنی اش را پیدا کنیم . سه هفته است قرآن یاد نداده ای . چای ، چورک ،
بیسکویت ، میوه . اوخ . برف سنگین جاده هراز را مسدود کرد . آنجا کجاست . اکرم
عینکش را می زند تا از آشپزخانه تلویزیون را ببیند . عکس بالاخان و کرامت روی
دیوار خانه است . دارند می خندند . این را نمی توانی در خانه تان بازی کنی بالا که
می آیی به من قرآن یاد بدهی . روی دیوار آشپزخانه ، شماره تاکسی تلفنی ها است .
اعتراض ها در تایلند . به من می گویند اسمت را چرا عوض کردی اکرم خوب بود .
ورشکستگی شهر دیترویت . آنها زمستان چرا بستنی می خورند . آخر اینها چی است می
نویسی بروم آمپولهایم را بیاورم بزنی دستهایم درد می کند . باید حوله گرم رویش
بگذاری . واقعا به جای نوشتن اینها درس بخوان .
چیچک می خواهد بزرگ که شود دندانپزشک شود .
پرهام می خواهد قوی باشد . مثل بالاخان . از غضنفر می پرسد که دوچرخه سواری پولش
زیاد است یا کم است . میترا می گوید پرهام جان دوچرخه سواری شغل نیست ورزش است .
چیچک همه دندانهایش در آمده است و پرهام همه دندانهایش خراب شده است . مسواکشان
خانه فرشته جامانده است .
عکس بالاخان را روی همه دیوارها و تیرهای چراغ
برق زده اند . غضنفر می گوید می بینی پرهام عکس بالاخان را همه جا زده اند . پرهام
می گوید مرده است که عکسش را زده اند و اشک در جشمهایش جمع می شود . غضنفر می گوید
نه نمرده . پرهام می گوید قرار است بمیرد . غضنفر می گوید نه . میترا برای پرهام
یک کیسه بکس و برای چیچک یکی از آن شلوارهای ورزشی که بغلشان دو خط دارند خریده
است . غضنفر می گوید مثل شلوار کلاه قرمزی است . میترا می گوید شلوار کلاه قرمزی
سه خط دارد .
چیچک می گوید من ائشیخده یاتاجاغام . پرهام
رفته است مسواک بزند . میترا برای اکرم لحاف و تشک می آورد . اکرم امشب طبقه پایین
می خوابد . چیچک آمده است در تشک اکرم خوابیده است . غضنفر نشسته است دارد تایپ می
کند . تلویزیون خاموش است . افشین و ابراهیم قلی در تهران هستند . مهناز طبقه سوم
تنها است . غضنفر سرما خورده است . چیچک و میترا هم سرما خورده است . عکس نورالدین
روی دیوار است . مردی با لباس ارتشی با سه تا هشت و دو تا هفت بر بازوهای لباسش .
ریش تراشیده و سبیل های کمانی و موهای مجعد و چشمهایی نجیب و نافذ . یقه های
پیراهن سفید و کراوات سیاه از زیر لباس ارتشی معلوم است . دارد ستون وسط هال را
نگاه می کند . دار قالی به ستون وسط اتاق تکیه داده است .
پرهام دارد با لهجه با میترا فارسی صحبت می کند
. میترا می گوید بغ بغو و پرهام می خندد . شب از تخت بیفتی پایین می کشمت دیشب
ترسیدم . پرهام می خندد . از اینجا کمد اسباب بازی پرهام در اتاق نشیمن دیده می
شود . با شلوارت نشستی . زیر شلوارت را انداختی اینجا . میترا می رود مسواک بزند .
چراغ هال را خاموش کرده اند . میترا دارد موهایش را با شانه سبز رنگ شانه می زند .
شب بخیر . آخش چه روز خوبی بود جیش نکن ها باشه پرهام پاهایت بدجوری بو می دهد شب
بخیر بچه های من .
درسته دیگه ، بز . درسته . پس چه رنگیه . اگر
نور خورشید بر گیاهان نتابد از بین می روند . نمنیه نیاز دارد به خورشید نیاز
دارند . چرا زمین در زمستانها سرد و در تابستانها گرم است . قیش دا خورشید مایل به
زمین می تابد ناهار چاغیلار دا گون بوردا اولار اما در تابستانها نور راست ، صاف
بر زمین می تابد ائله دوت سات بش سات بر زمین می خوابد . یالان دئمه . او دا قیش
دی . قیش دا نجور تابیش ائله ر . ایری . خوب مایل دییه ریخ دا اونا . میترا خمیازه
می کشد . منیم بالام کیمدی . تازا درسیزدن دی یازمامیسان .
چیچک دو تا گوشواره طلایی دارد . پرهام دارد با
درب فلزی شیشه سس و یک کارد ، طبل می زند و دور ستون خانه می چرخد و یا حوسن می
گوید چیچک هم دنبالش راه افتاده است . میترا رفته است لباس ها را از لباس شویی
کاراژ در بیاورد . اکرم رفته مرثیه خانه همسایه . پرهام می گوید بابا اجازه است با
موبایلت کار کنم غضنفر با سر می گوید آره . میترا دارد لباس ها را روی رادیاتورهای
خانه پهن می کند . تلویزیون خاموش است . دارد از دلگیری عصر جمعه کم می شود .
پرهام دارد با موبایل بازی می کند و چیچک می گوید بابا بابا غضنفر غضنفر و می چرخد
. میترا طبل پرهام را برداشته و لالا حسین می گوید . پرهام می گوید آخ جون امتیازم
در کوزه خیلی زیاد شد . دارد با اندروئید سفال درست می کند . چیچک دارد با کارد
فرش را می برد . می گوید گوردون من قوی دیم بوجور بوجور ائله دیم .
پرهام و چیچک لباس پوشیده اند
رفته اند در حیاط برف بازی کنند . میترا هر کار می کند خانه نمی آیند . غضنفر وقتی چای می خورد مثل آن است که دارد در
دهانش لباس می شوید . یک قورت قورتی بلند می شود که نگو . اکرم می گوید زشت است در
مهمانی آرام چای بخور . میترا می گوید قند کوچک بردار .
غضنفر و پرهام به سلمانی می روند . نفری هفت
هزار تومن . برگشتنی نان باگت و شیر می خرند . شب ها میترا می نشیند بفرمایید شام
می بیند . چیچک می گوید خانم معلممان تصادف کرده و مرده است . سی دی را در گوشش می
گذارد و با دوستش الکی کلی حرف می زند . غضنفر ناخودآگاهش بر خودآگاهش می چربد .
برای همین شاید بیشتر وقتها در خواب و خیال است .
غضنفر دست پرهام و چیچک را می گیرد و وسط هال
ال اله دومه دله بازی می کنند . خان کیشی پیش فرشته می ماند . طبقه پنجم بنفشه . آسانسور که به طبقه
پنجم می رسد چیچک می گوید طبقه خان کیشی و میترا و پرهام می خندند . پرهام و چیچک و میترا دارند کارتون اسب ها را
در شبکه پویا تماشا می کنند . پرهام از دیروز تب دارد . میترا دو پایش را در یک
کفش کرده که برو از غذاخوری سوپ بگیر . تازه شیر هم ندارند . غضنفر وقتی می رود در
لاک نوشتن ، سخت است بیرون آمدن . غضنفر روزهای تعطیل همه نظم زندگی اش بهم می
خورد . ابراهیم قلی رفته ببیند
بیمارستان فجر تخت خالی دارد یا نه . غضنفر از زیر پل توانیر دور می زند و از
سوپرمارکت سر دستمالچی ، سه تا دستمال کاغذی دو تا شیر یک رب گوجه یک دلستر آناناس
یک بسته لپه یک آبلیموی بزرگ می خرد . چهل و چند هزار تومن .
جلال یک پراید قرمز مدل هشتاد و پنج فرمان
هیدرولیک بدون رنگ دو گانه یازده میلیون تومن خریده است . غضنفر دارد دوچرخه چیچک
را درست می کند . چیچک به دوچرخه ، دوکرچه می گوید . چیچک به همه حرفهای ر ، ل می
گوید . گوشهای اکرم همچنان صدا می دهد . فلوکستین ها رفته اند به دیواره معده
غضنفر چسبیده اند آروغ که می زند مزه فلوکستین می دهد . ابراهیم قلی لحاف تشک می
اندازد وسط پذیرایی از صبح تا شب می خوابد . ناهار آش می خورند که آبغوره و لوبیا
سفید دارد . میترا دارد وسط پذیرایی آستر لحاف بزرگ زمستانی را می دوزد .
میترا و چیچک دارند انار می خورند . پرهام انار
می خوری . سه دانه هم کف دستش در دهان غضنفر می گذارد . چیچک بخور دیگر . آشغال
هایش را در نیاور . طرلان و اکرم در طبقه بالا دارند شام می خورند . اکرم رفته از
راه پله از آن پیازهایی که غضنفر خریده می آورد . می گوید پیازها یخ زده اند .
میترا به اتاق بالا آمده از نمونه سوالات پرهام پرینت بگیرد . چیچک و پرهام هم
دنبالش می آیند
پرهام دارد میمون های فضایی را نگاه می کند .
دیشب یوزارسیف و پس از باران تمام شده و امروز اکرم سریال ندارد تماشا کند . هر
خیالی اسمی دارد . اسم این خیال بزرگ ، زندگی است . هر خیالی روزی مثل حباب می
ترکد و حبابی فراتر شروع می شود . خیالی خدایی تر . چیچک تاس منچ را داخل یک شیشه
خالی انداخته است و تکانش می دهد کلی سر و صدا در می آید . در فیلیپین سیل سه هزار
و چند نفر را کشته است .
میترا دارد خانه را مرتب می کند . غضنفر دوست
دارد مغزش برای یک خیال بزرگ خالی باشد . تا پرهام مشق هایش را تمام نکند شام نمی
خورند . چیچک با مداد دارد دیوار خانه را
می نویسد . غضنفر دارد با مداد پاک کن نقاشی های چیچک را از دیوار پاک می کند .
میترا می گوید جایش می ماند . آدم که گرسنه است بوی غذا را از هزار کیلومتری حس می
کند .
غضنفر از صبح لحاف تشک وسط اتاق انداخته و
خوابیده که مثلا مریض است . خلط ها از گلویش راه افتاده اند دارند خفه اش می کنند
. لجش گرفته که آنتی بیوتیک نخورد . میترا نشسته ام بی سی تماشا می کند . غضنفر
داد می زند که دارم می میرم تلویزیون را خاموش کن . میترا می رود سه تا لیمو شیرین
می آورد و به اتاق نشیمن می رود و در را پشت سرش می بندد . غضنفر دنبالش می رود می
بیند چشمهایش سرخ شده است .
اکرم قندش پایین افتاده است . درست یکساعت و نیم
در مطب دکتر نیکان فر نشسته اند . هوای اتاق انتظار گرفته است . خیلی از مریض ها
از آذربایجان شوروی آمده اند . خانمی که در صندلی روبرویی نشسته ابروهایش ریخته
است اما هنوز زیباست و غضنفر دوست دارد نگاهش کند . صبح میترا یک روزنامه خریده تا
کتاب خاطرات پراکنده را جلد بگیرد تا غضنفر راحت در اتاق انتظار دکتر نیکان فر بخواند.
اتوبوس شمیران را خوانده است و رسیده به دوست کوچک . غضنفر یاد همکلاسی آبادانی اش
می افتد که چشمهایش سبز بود و یاد سیامک که در ردیف چهارم مدرسه هاشمی می نشست و
یک بار معلم با شلنگ قرمز رنگ تا می توانست کتکش زده بود . دوست کوچک پدرش قمار
باز است و مادرش طلاق گرفته و به فرنگ رفته است .
پرهام دارد با کاغذ ، قایق درست می کند . میترا می گوید اگر سر درس و
مشقش نیاید دو تا از ستاره هایش را پاک می کند . آب دماغ چیچک آمده دارد داخل دهانش می رود .
میترا دارد دنبال دستمال کاغذی می گردد . ابراهیم قلی امروز به مشهد رفته است .
حیوان با وفا . سگ . پرهام دارد بالای کمد می رود .
شاپرک آمد کنار پنجره . روی شیشه مثل برگی دیده شد . پشت شیشه آفتاب مهربان . می
درخشید از میان آسمان . مگه نه . پرهام . حالت خوبه . میترا خمیازه می کشد . پرهام
حکایت خوش اخلاقی را در مدرسه خوانده اید . آقا پرهام گل بسته . روی گل هاش نشسته
. چیچک خانم گل بسته . غضنفر بابا گل بسته . خودت را هم بخوان . میترا جونم گل
بسته . روی گلاش نشسته . وقتی گلاش باز می شه . پرواز می کنه و می ره . میترا می
خندد . او . او . نینداز زمین . پرهام اینجا یک دانه غلط داری .
میترا به اتاق بالا آمده دارد موتور ماهواره را
از هشتاد و پنج ترک ست به نود و هشت عرب ست عوض می کند . می پرسد شماره عرب ست چند
است . غضنفر مغزش تک هسته ای است وقتی می نویسد نمی تواند جواب بدهد . یک عنکبوت
دارد در دیوار اتاق بالا راه می رود . میترا می رود از آشپزخانه دمپایه می آورد
عنکبوت را می کشد . پرهام دوست دارد در ترک ست ، کارتون نگاه کند . دارد با میترا
دعوا می کند .
غضنفر در خواب دارد با ابراهیم قلی دعوا می کند .
فرشته در طبقه پنج ، چیچک را که شال و کلاهش را محکم بسته داخل آسانسور می گذارد و
غضنفر در طبقه همکف چیچک را از آسانسور بر می دارد و یک نایلون سیب ایوند را در
آسانسور می گذارد و دکمه طبقه پنج را فشار می دهد
. هشت متری دوم یخ زده است . غضنفر چیچک را در مغازه کاظم آقا زمین می
گذارد و یک بسته صابون گلنار و یک روغن مایع کوچک و شش تا بیسکویت دایجستیو و یک
ماست کوچک پر چرب گلدم و یک پوشک مای بی بی بیست و پنج کیلوی دوازده هزار تومنی می
خرد . یک تراول پنجاه تومنی می دهد دوازده هزار تومن می گیرد . غضنفر دستش پر است
و به چیچک می گوید آیفون طبقه پایین را فشار دهد . میترا که چیچک را در آیفون می
بیند سلام می دهد و قربون صدقه اش می رود .
میترا دارد چیچک را در حمام
می شوید . دوبار به غضنفر می گوید برو سیب زمینی را در ماهی تابه روی گاز بهم بزن
نسوزد و غضنفر که انگار نه انگار نشسته است روی مبل و دارد نی می زند . پرهام دارد اول صبحی عطسه می کند . میترا و چیچک هنوز خواب هستند . غضنفر
دوش گرفته گل گلاب نشسته دارد تایپ می کند .
پرهام چراغ را روشن می کند و میترا شماره روی
گوشی را می بیند و زنگ می زند . خاله زیبا پارکینسون دارد مسن است اسهال استفراغ و
تب دارد . غضنفر می گودی سرم بزنند داخلش دگزا و متوکلوپرامید اگر تا یکساعت خوب
نشد ببرند آزمایش خون . در خانه سفتریاکسون نزنند خطرناک است . چیچک دارد روی سر
غضنفر ملق می زند . میترا می گوید چای سرد نشود . پرهام پتویش را رویش کشیده است .
میترا آمده دندانهای چیچک را مسواک می زند . می گوید در یک هفته یک سیاهی روی دندانش
افتاده است . آدامس چیچک را هم می برد و چیچک دنبالش می برد . چیچک می گوید بابا
خیلی دوستت دارم . حتما چون برایش آدامس توت فرنگی خریده است .
افشین دوست دارد حسابداری بخواند . چیچک اجازه می گیرد و به
اتاق بالا می آید و کنار غضنفر می نشیند . این اجازه گرفتن را از پرهام یاد گرفته
است . بابا اون کیف تو است . اون هم کامپیوتر است . کار نمی کند . برای چه کار نمی
کند . چیچک " ر " را " ل " می گوید . سیمین بهبهانی روی کتابش
نشسته دارد چیچک را نگاه می کند که سبد سفید را روی سرش گذاشته است . بابا ببین من
آقایی شده ام . بابا این زیر شلوارت جیب ندارد . چیچک تا پنج صبح هر نیم ساعت
یکبار استفراغ می کند . میترا سطل خالی ماست را جلوی دهانش می گیرد .
هوای روستا نمنه است . منیم خیخیم وار . فردا
پرهام امتحان دارد . میترا دارد برای چیچک بادکنک باد می کند . پرهام دارد مشق هایش
را می نویسد . غضنفر بلوز اسکی یقه قهوه ای کمرنگ پوشیده است . رادیاتور اتاق بالا
باز است . غضنفر در اتاق را بسته تا صدا نیاید . خان کیشی را به بیمارستان شهدا
برده اند . دو بار عکس گرفته اند . گفته اند لگنش ترک خورده است . این پیری خیلی
سخت است . همان بهتر که زلزله ای چیزی بیاید . من پاستیل می خواهم
صبحانه نمی خورم . غضنفر دو تا بزن این ور آن ور نشان ندهد . پرهام بیاور فکری
ریاضی ات را بچسبانیم . پرهام آنها مال چیچک است تو چرا نشستی الان زر زر می کند .
غضنفر این گوشهایش نمی شنود . کتابت پشت کیفت است داری کجا می ری .
خان کیشی می گوید چند تا
آمپول تقویتی بنویس بتوانم از تخت بلند شوم . ده روز است که خان کیشی در تخت
خوابیده است و نمی تواند راه برود . فرشته شام را می برد سر تختش ، قاشق قاشق می
دهد می خورد . برایش پوشاک می بندند . استخوان لگنش شکسته است . جلال می گوید در
مشهد یک کتاب بود که اسم همه پیامبران را نوشته بود . غضنفر می گوید مگر می شود
اسم صد و بیست و چهار هزار پیامبر را بنویسند . بحث به فیل در تاریکی مولوی می رسد
.
میترا چای می آورد غضنفر
دو تا بر می دارد . یک پرتقال هم پوست می کند . شام آش و قرمه سبزی است . ترشی هم
آورده اند . غضنفر کلم های سفیدش را بر می دارد می خورد . پرهام برگشتنی پرکار می
خواهد . مغازه لوازم التحریر روبروی مسجد المهدی بسته است . هنوز یعد از ده روز
اعلامیه های ترحیم رسول بقال روی دیوار مغازه اش مانده است .
غضنفر ساعت دو شب دارد موتور
ماهواره را این ور و آن ور می چرخاند . با زیر پیراهن می رود ال ان بی را در ایوان
این ور آن ور می کند . سرما نخورد خوب است . معلوم نیست نصف شبی دارم دنبال چه می
گردد . خدایا ما را هدایت کن . از وقتی از بهشت بیرونمان کرده ای عقده ای شده ایم
. خدایا تا ما بر گردیم حوری ها ترشیده نشوند .
میترا کرفس و هویج سرخ می کند . میترا کرفس ها
و هویج ها را در سینی می گذارد به طبقه بالا می برد . افشین دوربین و ریدر کارت و
باطری ها را می آورد روی جاکفشی می گذارد . افشین پوتین هایش را واکس زده و در زیر
زمین گذاشته است .
غضنفر تمام خیابان ولیعصر تهران را دنبال
مستراح می گردد . در خواب حتی یکی مستراح هم پیدا نمی کند . سربازی دم در یک پادگان
ایستاده است . گروهبان مستراح را نشان می دهد . غضنفر می رود در مستراح می نشیند
اما سربازها از پشت نرده نگاه می کنند . چاه مستراح چیزی شبیه یک پرتگاه است .
چیچک به میترا می گوید که پرهام امروز نی نی من را آخ کرده است . خان کیشی از آن
یکی اتاق صداهای عجیب و غریبی از خودش در می آورد . چیزی شبیه سرفه یا زور زدن .
چند روز است شکمش کار نمی کند .
اکرم می گوید عید می آید برای خانه تان لوستر
بخرید زشت است . غضنفر می گوید ما با چراغ نفتی هم خوشبختیم . شب ها سر شام لامپ
ها را خاموش می کنیم و شمع روشن می کنیم . چیچک و پرهام خوششان می آید . غضنفر زیر
دوش دارد به خواب هایی که دیده است فکر می کند . به اینکه شاید دو تا ناخود آگاه
داشته باشد و شخصیت های خواب هایش واقعی تر از این خود مجازی اش باشند که دارد
تایپ می کند .
غضنفر سرش را به شیشه اتوبوس تکیه داده است . دارد با موبایل
با عباس حرف می زند . اشک از چشمهایش دارد شر شر می ریزد . طرلان دارد چای می خورد
. شهین دارد کارت های چهلم را داخل پاکت های سیاه می گذارد . شهناز رفته در اتاق پشتی نماز بخواند . یکساعت پیش است . شهین
دارد با شلنگ در گاراژ را می شوید . با دستمال خیس هم سنگ پله ها را پاک می کند .
میترا دارد کارت های چهلم را می نویسد . پرهام عجق وجق نشسته دارد کارتون تماشا می
کند . شهناز و طرلان در اتاق پشتی خواب هستند .
نیم ساعت پیش است . شهناز و شهین نشسته اند دارند سنگک و
پنیر می خورند . شهناز ده صبح بیست و چهار واحد انسولین زده است . ساعت دوازده ظهر
قندش افتاده است . ساعت یک ظهر است . شهین رفته سنگک بخرد . دیر کرده است . طرلان
نگران شده است . دارد از پنجره راه پله کوچه را نگاه می کند . چیچک دارد توپ بازی
می کند . میترا دارد به درس و مشق های پرهام می رسد . غضنفر در اتاق بالا نشسته
دارد تایپ می کند . غضنفر دلش برای کلاه قرمزی تنگ شده است .
میترا چای غضنفر را در نعلبکی
ریخته است . دارد سرد می شود . چیچک دمپایه اش را مثل میکروفون گرفته دارد آواز می
خواند . میترا دماغش را جمع کرده و دارد می خندد . چیچک آمده خم شده دارد چای غضنفر
از نعلبکی می خورد . میترا رفته ال ان بی را درست می کند تا یوزارسیف نگاه کند .
در حیاط را باز گذاشته است . دارد همه سوخت بیرون می رود . رفته از اتاق بالا
شماره موتور را عوض می کند . آمد . رفت . آمد .
یوزارسیف دارد با اختاتون
صحبت می کند . پرهام دارد دنبال پاک کنش می گردد . اکرم آش آورده است . غضنفر مرده
است . اصلا حرف نمی زند . دوست دارد دیگر حرف نزند . از سکوت خوشش می آید . اگر
حرف بزنم همه اش خراب می شود . چیچک قند را در چای می اندازد .
پرهام دارد مثل اسب دور ستون
وسط هال می چرخد . من از نام آمون بیزارم . من آتون را می پرستم . از فردا من آمن
هوتپ نیستم . از فردا نام خودم را آختاتون می گذارم . از فردا دین خود را عرضه می کنم
. اما مردم هنوز آمون را دوست دارند . کاهنان معبد از تغییر نام شما بسیار خشمگین
خواهند شد . این کاهنان را به وحشت می اندازد . باید معبد آمون را در قصر خود
تعطیل کنیم . غضنفر چایش را می خورد . پرهام
چرا می چرخی مشق هایت را بنویس . اختاتون دارد در آب غسل می کند . سه شش تا دوازده
تا . چیچک سرفه می کند . میترا بلوز سبز پوشیده است . چیچک پیراهن و شورت قرمز
پوشیده است . پرهام پلیور قرمز و آبی پوشیده است . غضنفر می رود از زیر زمین برای
پرینتر ، کاغذ آچاهار می آورد .
علت نجواهایتان را می دانم .
اینکه چرا لباس رسمی نپوشیده ام . در مقابل آمون زانو نزده ام . پاسخ روشن است .
من از این پس دیگر آمون را نمی پرستم و به خدای یکتا ایمان می آورم . من به خدای
آسمانها ایمان آورده ام و با خدای شما مردم مصر کاری ندارم . هر کسی در انتخاب
خدای خود آزاد است . این قصر از این پس معبدی هم ندارد . این تندیس آمون را از قصر
ببرید . کاهنان دارند تندیس آمون را از قصر بیرون می برند . آمون اینهمه بی ایمانی
و کفر را تحمل نخواهد کرد . کاهنان و حرفهایشان برای غضنفر آشنا هستند . پیام های
بازرگانی . میترا چیچک را می برد در حمام بشوید .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر