خانه نصراله
دالی کوچه .
نرسیده به چای قیراغی . کوچه حاجی ولی . نصراله لبه دار به سر می گذارد و کت و
شلوار خاکستری می پوشد . یک خانه دو طبقه که طبقه پایین گوهر زن اول نصراله زندگی
می کند و طبقه بالا سلطنت و بچه هایش .
غضنفر رفته از صندوقخانه سلطنت یک دیوان حافظ پیدا کرده است . نورالدین اسمش
را با مداد قرمز پشت جلد سیاه رنگ دیوان حافظ نوشته است . ورق هایش کاهی است و بوی
گرد و غبار می دهد . غضنفر دیوان حافظ را به گل خاتون نشان می دهد . چشمهای گل
خاتون پر از اشک می شود .
آشپزخانه سلطنت در حیاط است .
قبلا طویله بود و یک گاو شیرده که گوهر شیرش را می دوشید و نصراله برای سلطنت در
خانه عباسقلی می برد . ته آشپزخانه تاریک است و یک در چوبی دارد که به خانه گوهر
باز می شود و همیشه بسته است . گوشه آشپزخانه یک آب گرمکن ارج گذاشته اند که بوی
نفت می دهد . یک ظرفشویی آهنی است که زنگ زده است و یک شیر که به سرش یک شلنگ ده
سانتی قرمز وصل کرده اند . سلطنت از حیاط سبزی می چیند و در کاسه آلومینیومی می
ریزد و یک تخم مرغ می اندازد و شوربا درست می کند . مخدومعلی دارد انگشتهایش را هم
می خورد .
گل خاتون چهارم انسانی است . غضنفر
را به مدرسه شان برده است . دخترها دور غضنفر جمع شده اند . معلم می گوید امروز
کلاسمان مختلط است و دخترها می خندند . برگشتنی گل خاتون برای غضنفر یک مجله
فکاهیون می خرد . اتوبوس ترمز می کند و غضنفر با کله به کف اتوبوس شیرجه می رود و
همه لباسهایش خاکی می شود . گل خاتون از غضنفر قول می گیرد که به اکرم نگوید در
اتوبوس به زمین خورده است .
مراد برای غضنفر کیهان بچه ها
خریده است . دو تومن که می شود بیست ریال . گل خاتون داستانهای کیهان بچه ها را
برای غضنفر می خواند . مراد یک کتاب ماهی سیاه کوچولو دارد . می گوید زمان شاه
قدغن بوده . غضنفر به سرش زده که کتاب را بخواند . با سواد دوم ابتدایی نمی شود . مخدومعلی
به کلاس رقص آذری می رود . در خانه می رقصد و سلطنت می خندد .
مخدومعلی یک دوربین عکاسی زینت
خریده است . همه روی پتو می نشینند و مخدومعلی عکسشان را می گیرد . عکس نورالدین
هم که بالای سرشان روی دیوار است می افتد . مخدومعلی گوشه چپ بازی می کند . فوتبال
دستی اش هم خوب است . یک دوچرخه بیست و هشت دارد . پیچیده جلوی ماشین و دعوا شده
زده اند دماغش را شکسته اند . غضنفر که به خانه سلطنت می رود صورت مخدومعلی کبود
شده . سلطنت می گوید به در خورده است .
برای گل خاتون خواستگار آمده است
. گل خاتون و سلطنت در این یکی اتاق نشسته اند و دارند از لای در نگاه می کنند .
هنوز گل خاتون نمی داند داماد کدام یکی است آنوقت سر مهریه دعوا می شود و خواستگارها
می روند .
یک دفتر چهل برگ خالی زیر میز
سماور است که مخدومعلی و غضنفر بر می
دارند نقطه نقطه بازی می کنند . گل خاتون از نقطه نقطه خوشش نمی آید و عاشق اسم و
شهرت است . اسم و شهرت و میوه و حیوان و اشیا .
مخدومعلی موهایش را سشوار کشیده
است . می ترسد بخوابد موهایش خراب بشود . مخدومعلی دوچرخه بیست و هشت سیاه رنگش را
فروخته است و یک موتور سوزوکی 80 قرمز رنگ خریده است که هر روز با دستمال برقش می
اندازد . به غضنفر می گوید که پشت موتور بنشیند و پاهایش را روی آن میله ها که می
گوید بگذارد . غضنفر می ترسد .
تلویزیون را بالای یک کمد چوبی
گذاشته اند . تلویزیون دارد نامها و نشانه ها را پخش می کند . مراد تمام حواسش به
مسابقه است . مراد ناخن های دستش را گرد می چیند و سوهان می زند . مراد طرفدار
پرسپولیس است و مخدومعلی طرفدار استقلال است . به دیوار آشپزخانه عکس حسن روشن و
ناصر حجازی را زده اند . عکس گوگوش را هم زده اند .
مراد و مخدومعلی هر روز از کبریت
سازی یک قوطی کبریت می آورند . قانون کبریت سازی اینجوری است . آنقدر پر می کنند
کم می ماند قوطی کبریت بترکد . کبریت سازی مال خویلی هاست . همان کبریت بی خطر
ممتاز . سلطنت قوطی های کبریت را در صندوقخانه می گذارد . سلطنت وقتی حرف می زند
چادرش را در دستش مچاله می کند .
مراد به گل خاتون گفته یک لیوان
برایش آب بیاورد و گل خاتون شانه هایش را بالا انداخته و دعوایشان شده است . مخدومعلی
و غضنفر سر به سرشان می گذارند . گل خاتون دارد دستهایش را نیوا می زند . مراد و مخدومعلی
جمعه ها تا ظهر می خوابند آن وقت غضنفر که صبح می آید بیدارشان کند سلطنت داد و
هوار راه می اندازد .
مخدومعلی در حیاط سوت می زند و
دانه می پاشد تا کفترهایش پایین بیایند . کفترها اما هنوز دوست دارند پرواز کنند .
نصراله می گوید که یکی از کفترها به هواپیما خورده و هواپیما سقوط کرده است و دولت
دارد کفترها را جمع می کند . فردا که مخدومعلی به ساعت سازی می رود نصراله لانه
کفترها را خراب می کند .
غضنفر با مراد
و مخدومعلی به سینما می رود . تبریز شش تا بیشتر سینما ندارد که همه در چهار راه
شهناز است . پینگ پنگ هم می روند . مخدومعلی یک سنتور زمینی خریده است . غضنفر هم
می زند دانگ دونگی در می آید . گل خاتون می گوید خانه شده خانه مسگرها .
گل خاتون آب داغ می گذارد
کنار کرت موهایش را می شوید . گل خاتون می ترسد خواستگار بیاید و خانه بهم ریخته
باشد . مخدومعلی را دعوا می کند که آشغال نریزد . مخدومعلی می گوید با نوای
قابلاما می رویم آشپازخانا . اعلامیه دسته جمعی شهید های دالی کوچه را به دیوار ها
زده اند . تلویزیون اجساد سوخته را نشان می دهد . اکرم می ترسد و تلویزیون را
خاموش می کند . عراقی ها خرمشهر را گرفته اند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر