۱۳۹۵ تیر ۹, چهارشنبه

کتابهای باغمیشه . خانه کلانتر



خانه کلانتر

به قول مش قاسم در کتاب دایی جان ناپلئون دروغ چرا . داستان در خواب های غضنفر اتفاق می افتد گاهی هم خواب و بیداری قاطی می شود و این تقصیر غضنفر نیست . غضنفر در مرکز بهداشت اوشتوقان کار می کند . این اوشتوقان خواب نیست یک روستای واقعی است در 38 کیلومتری تبریز که مردانش برای کار به تهران رفته اند و زنهایش از صبح تا غروب از این قالی های کوچک یا به قول خودشان تابلو می بافند تابلوهای دختری زیبا با کوزه ای در دست و قطره اشکی در چشم . کنگر زهتاب برادر رحمتعلی زهتاب ، آبدارچی مرکز بهداشت اوشتوقان است . در خواب های غضنفر گاهی جای کنگر و رحمتعلی عوض می شود .

آدمها در خواب ، مرزی ندارند . به هر شکلی در می آیند و در هر نقشی فرو می روند . همینجور که داری با ابراهیم قلی صحبت می کنی می بینی ابراهیم قلی همان منوچهر است . در خواب های غضنفر ابراهیم قلی طبقه سوم خانه دستمالچی زندگی می کند و منوچهر طبقه دوم و غضفر طبقه اول . زیر زمین هم مطب است آن وقت رحمتعلی همسایه این وری است و ماهرخ همسایه آن وری . خواب ها هزینه ای ندارند . مفت هستند . صفوره زن رحمتعلی خواهر ماهرخ است . نقی شوهر ماهرخ سر کوچه شش متری ، بقالی دارد .

در خواب های غضنفر هنوز گل های زرد دور تا دور خانه کلانتر دارند برای خودشان موج مکزیکی می زنند و شرشر اسبه ریز که تا بالای قله می رود و شرف الدوله که در ایوان نشسته و خاطراتش را می نویسد .

سالار و غضنفر به قهوه خانه قله می روند و سالار قلیان می کشد و آن وقت می آیند از بالای قله ، خانه کلانتر را پیدا می کنند . از بالای قله همه باغمیشه تا اتوبان پاسداران و حتی تابلوی سفید بالای کوه سرخ رنگ عینالی دیده می شود . از روی تنه درختی که روی رودخانه اسبه ریز است می گذرند و از قسمتی از دیوار پشتی که خراب شده وارد حیاط خانه کلانتر می شوند . سگی در باغ بغلی پارس می کند .

سالار فوبی سگ دارد . یکبار که رفته بود در باغ پشت خانه شان بازی کند یک سگ بزرگ دنبالش کرده بود . غضنفر حواسش به صدای سگ نیست و دارد با هیجان تاریخ خانه کلانتر را برای سالار تعریف می کند که یک سبیل کلفت و یک گردن گلفت از دور پیدا می شوند که شما اینجا چه می کنید اینجا ملک شخصی است . سبیل کلفت ، زنجیری در دست راستش دارد که دور انگشتش می چرخاند و گردن کلفت که یک تسبیح سی و چند تایی با دانه های خیلی درشت را لای انگشتان دست چپش پیچانده است .

غضنفر می گوید پسر خاله ام از تهران آمده می خواهد تاریخ این جا را بداند پدرش چراغعلی در این مدرسه درس خوانده است . سبیل کلفت می گوید باید از میراث فرهنگی ، مجوز داشته باشید . غضنفر می گوید چند لحظه می بینیم و می رویم . گردن کلفت می گوید معتاد ها اینجا جمع می شوند تزریق می کنند سقف خانه هم دارد خراب می شود . غضنفر می گوید چند تا عکس می گیریم و می رویم . سبیل کلفت و گردن کلفت می روند . غضنفر از سر ستون ها و گچ بری های دیوارها عکس می گیرد . سالار یکی از ستون های خانه را نشان می دهد که جدا شده و همینجور وسط زمین و آسمان معلق است . یکی از اتاق های طبقه همکف پر از بطری های خالی است . سالار می گوید بطری مشروب است .

تلفن وسط خواب و بیداری زنگ می زند . مرکز بهداشتی اوشتوقان ؟ بله بفرمایید . خانمی است که با غضنفر چایچی کار دارد . سلام من معماری خوانده ام پایان نامه ارشد من درباره خانه کلانتر است در گوگل سرچ کردم رمان شما را پیدا کردم می خواستم اگر وقت داشتید . . . خواهش می کنم من هر روز 5 تا 9 عصر مطب هستم .

دختری که معماری می خواند و می خواهد خانه کلانتر را بازسازی کند نقشه قدیمی باغمیشه را به مطب غضنفر آورده است . در نقشه ، تونلی است که از خانه کلانتر به قلعه رشیدیه می رسد . غضنفر تلفن قبله علی را می دهد . قبله علی می گوید پیشه وری که می خواست خان های تبریز را بگیرد جعفر قلی در این تونل مخفی شده بود .

باغمیشه قدیم در خواب های غضنفر دست نخورده است . همه چیز سر جای خودش است . شرف الدوله پشت میز اتاق ناهار خوری نشسته و دارد روزنامه ملانصرالدین می خواند . حتی آخرین استکان چایی که صاحب سلطان خانم برای شرف الدوله ریخته است سرد نشده است . چشمه کلانتر کوچک از حیاط خانه کلانتر و مدرسه خیام و خانه آهو می گذرد تا به حیاط خانه قبله علی می رسد . قبله علی در همین مدرسه خیام درس خوانده است . می گوید از آذر ماه سال 24 که پیشه وری آمد در مدرسه کتابهای ترکی می خواندیم تا آذر ماه سال 25 که پیشه وری رفت و همه کتاب های ترکی را در حوضی که وسط میدان ساعت بود ریختند و سوزاندند .

از حیاط خانه قبله علی پنج پله که پایین می روی به چشمه کلانتر کوچک می رسی که دو طرفش سکو است . آهو می گوید یکبار در کودکی که با سنگ به سر برادرش قبله علی زده بود از ترس پدرش اسداله از این سکو تا خانه کلانتر رفته بود . اکرم می گوید قدیم ها که یخچال نبود میوه ها را در این چشمه ها می گذاشتند تا خنک بماند . خانه آهو بغل خانه قبله علی است .

در خانه آهو عکس رحمان و سلمان را روی طاقچه گذاشته اند . رحمان در خیبر 5 شهید شده و سلمان سال 60 به خارج رفته و دیگر نیامده است . نجف شوهر آهو در بازارچه کلانتر کنار مدرسه خیام ، بقالی دارد . در خواب های غضنفر به اندازه عدد آدمها ، بقالی هست . یعنی چون شغل دیگری نیست همه برای خودشان یک بقالی باز کرده اند .

در شلوغی های سال 42 در بازار تبریز یک آجر به کله نجف خورده و از آن روز ، سیاست را بوسیده و روی طاقچه گذاشته است . آهو هر روز در وایبر با سلمان حرف می زند . سروناز دختر آهو ، عروس قبله علی است . بیوک آقا شوهر سروناز در طاق یانی ، قصابی دارد . قبله علی غروب ها می رود در قصابی می نشیند .

جمشید و منوچهر رفته اند در زیر زمین خانه کلانتر ، گنجینه های عباس میرزا را پیدا کنند . سالار که روی دریچه چوبی زیر زمین راه می رود خاک روی سر منوچهر و جمشید می ریزد . جمشید و منوچهر دفتر خاطرات شرف الدوله را که درون جعبه ای چوبی و قیر اندود است پیدا می کنند :

. . . اکنون که این را می نویسم سال 1310 شمسی است . اینجا خانه کلانتر است . این عمارت را پدرم حاج کلانتر ساخته است و من باز سازی اش کرده ام . من میرزا ابراهیم هستم . ملقب به شرف الدوله کلانتر . سال 1232 در همین عمارت زیبا بدنیا آمدم . پدرم حاج کلانتر ، کد خدای باغمیشه و کلانتر تبریز بود . در جوانی مستوفی دربار مظفرالدین میرزا بودم . به حساب و کتاب دربار مظفر یا همان حرمخانه می رسیدم . حرمخانه عمارت هایی تو در تو بود که از غرب به بازار سر پوشیده تبریز و از شرق به درب باغمیشه می رسید .

مظفرالدین میرزا چهل سال بود که ولیعهد قاجار در تبریز بود . پسری داشت بنام محمد علی میرزا که همه دربار را بهم می ریخت . ناصرالدین شاه را که ترور کردند مظفرالدین میرزا به تهران رفت و بر تخت پادشاهی نشست و محمدعلی میرزا ، ولیعهد شد و من پس از پدرم ، کلانتر تبریز و مسئول ارزاق بودم . محمدعلی میرزا مزارع فراوان داشت و همه گندم هایش را انبار کرده بود تا گران تر بفروشد و قحطی نان بود و مردم شورش کرده بودند . . .


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر