۱۳۹۵ فروردین ۸, یکشنبه

باغمیشه . کتاب 10 . خانه سه طبقه




اینجا اتاق آموزش است . اتاق 304 . دانشگاه تهران . بیست روز است که دنبال تسویه حساب هستم . اداره فارغ التحصیلان . اداره طرح . همه اسباب و اثاثیه مان را پشت کامیون جلال چپاندیم برد تبریز . خانه بالاخان . همسایه شان یک جانبار 40 درصد است . کامپیوتر را می برم خانه طرلان . طبقه دوم . حیدر علی از حسن آباد تا اعدام پیاده می رود . ناهار را در کارخانه ، آبگوشت می خورد . بافنده است . ماشین های گرد باف . می گوید سالاد کاهو خوب است . طرلان به حیدر علی ، عموغلی می گوید . همه فامیل به حیدر علی ، عموغلی می گویند . یک کارت اینترنت ده ساعته از بازار رضا می خرم و تا صبح تمامش می کنم .

شهناز با چراغعلی از ورامین آمده اند خانه جمهوری . خیابان شیخ هادی . طبقه دوم . سالار یک ترقه می اندازد در مستراح نیم متر هوا می پرم . شهناز دعوایش می کند . چراغعلی می خندد . سالار فیلم های ماهواره را در نوار ویدیو ضبط می کند و می دهد اسماعیل تبدیل به سی دی می کند . اسماعیل سرش بوی قرمه سبزی می دهد . شهناز و نازلی ترشی درست می کنند . چراغعلی خانه را متر می کند . هر روز هزار بار و سیگار پشت سیگار .

کامپیوتر را به خانه چراغعلی می برم . به صدرا نیو فولدر یاد می دهم . یک شماره نظام پزشکی پنج رقمی . هشتاد و چند هزار تا پزشک که شاید خیلی هایشان مرده اند . سالار می خواهد بداند شماره یک کدام دکتر بوده . صدرا ، اتحاد چندم یاد می گیرد . از تجزیه بدش می آید . سالار می خواهد آشپزخانه ورامین را اوپن کند . شاه عباسی . از روی کاهگل ها ، گچ می کشد . کوچه شهید اردستانی .

خانه ای دراز که مثل قطار چند تا واگن دارد . در واگن آخر ، سالار آکواریوم گذاشته است و یک ارگ 135 هزار تومنی که از جمهوری خریده و دو جلسه بیشتر به کلاسش نمی رود . فقط یاد گرفته آمنه گل منه را بزند . به جای لوکوموتیو ران هم شهناز در آشپزخانه دارد ناهار می پزد . دو تا ماهی بزرگ سیاه که همه ماهی های کپی را خورده اند .

سالار یک آردی خریده است . سبز لجنی . شاید . 6 میلیون . پیکان 5 میلیون است . من و میترا هنوز در شهرک دانشگاه هستیم . کیلومتر 12 جاده مخصوص کرج . خوابگاه دانشجویان . یک مونیتور ال جی 15 اینچ خریده ام 156 هزار تومن و یک سی دی پر از عکس که به سالار نشان می دهم . سوار آردی سالار می شویم و به ورامین می رویم . و باغچه خالد می ماند به امان خدا و پنیرهایشان را که در یخچالمان است . ترک و عرب که همسایه باشند اینجوری می شود . خالد می گوید عرب ها شادند . پدر خالد از کویت خمیر دندان خارجی می آورد . خالد شب امتحان شکمش راه می افتد . در مستراح هم جزوه می خواند .

با کامیون جلال به تبریز می روم . کامپیوتر را روی بارها بسته ایم . با میترا می رویم خانه دستمالچی را می بینیم . مستاجرها یک هفته بیشتر نیست که رفته اند . اکرم طبقه دوم تنها است . رحمتعلی به مشهد رفته است . مهناز برایمان از طبقه سوم چای می آورد .

می روم نبش خیابان تربیت می دهم مهر درست کنند . رحمتعلی از مشهد زعفران و نبات آورده است . میترا می گوید دیوار آشپزخانه بماند . رحمتعلی می گوید دیوارهای اتاق مهمان را بردارید و فردا صبح که دو تا کارگر با کلنگ به جان دیوار ها می افتند . موکت پیازی با طرح برجسته که ابراهیم قلی و رحمتعلی چند بار متر می کنند و آخرش بیست سانت کوتاه می آید .

داروخانه چی گوید دو تا که نسخه بنویسی حساب کار دستم می آید و من هنوز مرکب مهرم خشک نشده است . سی تا مریض می بینم . مغزم دارم می ترکد . شام خانه اکرم هستیم . ابراهیم قلی و رحمتعلی ، بحث سیاسی صد من یک غاز می کنند . میترا نشسته است به حرفهای بی سر و ته مهناز و اکرم گوش می کند . مزدک مشق هایش را می نویسد . تا صبح خواب مریض ها را می بینم و داروهایی که نوشته ام . ساعت هفت و سی دقیقه فردا صبح است . داروخانه چی در صندلی جلو بغل دست راننده نشسته است و یک ریز تا باسمنج حرف می زند و می خندد . راننده عینک دودی زده است و یک کلمه حرف نمی زند .

صبحانه املت می خوریم . وسط آزمایشگاه . و من هنوز در باغ خیلی چیزها نیستم . و مغزم تعطیل است . مثل همیشه . جرقه ای می زند و خاموش می شود . استارتش خراب است . در هم تنیده است . خودش دست و پای خودش را می گیرد . رحمتعلی فکر می کند صدام آمریکا را شکست می دهد . ابراهیم قلی سرش در لاک خودش است . و من با اینترنت 28 کیلوبایت کتاب صوفی گری کسروی را دانلود می کنم .

ابراهیم قلی هر روز ساعت ده صبح می رود در صندلی های ایستگاه اتوبوس آرا کوچه می نشیند و ماشین ها را نگاه می کند . ظهر هم چهار تا سنگک می خرد . و دو تا شیر پاستوریزه یارانه ای . اکرم و فرشته گیر داده اند که باید بروید دکتر . میترا می گوید خودتان بروید دکتر . همه جای خانه مان پر از عروسک است . می رویم آزمایش و چی و چی . یک واریکوسل دو طرفه با دو هفته استعلاجی .

ابراهیم قلی و رحمتعلی رفته اند 39 متر مجوز بهار خواب با راه پله از شهرداری باغمیشه گرفته اند و آن وقت دو طبقه غیر قانونی بالای خانه دستمالچی ساخته اند و من می ترسم خانه روی سرمان خراب شود . رحمتعلی هر روز می رود به کفترهایش در گلخانه زیر ایوان ، آب و دانه می دهد و اکرم پشت سرش بد و بیراه می گوید .

اکرم بقچه هایش را زیر تختش می گذارد . دو تا عینک دارد و یک عصا به رنگ قهوه ای سوخته . وقتی از خانه بیرون می رود دمپایه هایش را جلوی جاکفشی می گذارد . خودش قند خونش را می گیرد . مبل را جلوی تلویزیون می گذارد و می نشیند سریال نگاه می کند . صدایش را هم خیلی بلند می کند .

اکرم که از پله ها پایین می آید چیچک می دود و در هال را باز می کند . وقتی آشغالی می آید سمفونی پنجم بتهوون را پخش می کند . پرهام به طبقه بالا می دود و به اکرم می گوید که آشغالی آمده است . پرهام موبایل را آورده که چرا این گیم ها نمی آیند . غضنفر می گوید پرهام جان بابا دارد چیز می نویسد حواسش پرت می شود .

مهناز وقتی می خندد صدایش تا طبقه پایین می آید . اکرم می گوید من هم اگر جای او بودم اینجوری می خندیدم . مهناز هر وقت قهر می کند به خانه اکرم می آید . اکرم خودش کلکسیون درد است مهناز هم که می آید واویلا می شود .

مهناز دستهایش مثل برف سفید است . اکرم می گوید من هم اگر رخت نمی شستم دستهایم مثل برف سفید بود . مهناز کلی النگو دارد . از مچ دستش تا نزدیک آرنجش . اصلا نمی شود فشارش را گرفت . غضنفر می گوید آن یکی دستش را روی میز بگذارد . فشارش هم خوب است . آزمایش هایش هم خوب است .

اکرم و مهناز برای دیدن آی پارا به خانه عباسقلی رفته اند . مرجان زن اسماعیل چای می آورد . آی پارا جایش را خراب کرده است . مهناز بلند می شود و پنجره اتاق را باز می کند تا هوای تازه بیاید .

آی پارا عمه ابراهیم قلی است . صد و چند سالش است . چشمهایش گود رفته است . چانه اش می لرزد . پوستش نازک و چین و چروک خورده است . دندانهایش افتاده اند . چشمهایش را باز می کند و اکرم و مهناز را نگاه می کند .

غضفر از پله های سه گوش بالا می رود . مزدک باتومش را هم برداشته است و یک کلت که وقتی شلیک می کند مثل فندک روشن می شود . سقف یکی از اتاقها ریخته است . شیشه پنجره صندوقخانه شکسته است .

عنکبوت پیر چشمهایش آب مروارید گرفته است . غضنفر را نمی شناسد . یک دیازپام خورده و در گوشه پنجره صندوقخانه خوابیده است . اشتها ندارد مگسی را که در تور افتاده بخورد . غضفر می رود از پنجره اتاق سلطنت ، حیاط عباسقلی را نگاه می کند . درخت آلبالوی کنار حوض خشکیده است . وسط حوض یک بشقاب ماهواره گذاشته اند و رویش پارچه کشیده اند . علفهای هرز همه کرت را گرفته است .

غضنفر با دوربین موبایلش در قیافه چروکیده عنکبوت پیر زوم می کند و عکس ماکرو می گیرد . مزدک با پوتین سربازی اش یک لگد به در چوبی صندوقخانه می زند و غضنفر نیم متر هوا می پرد . کاهگل ها از سقف صندوقخانه روی سر و صورت غضنفر می ریزند . عنکبوت پیر چرتش پاره می شود .

مزدک فکر می کند که 16 آذر ، شورش می شود می خواهد برود در خیابان عکس بگیرد . شارژر را برای باطری های دوربین کانن می خواهد . یک اسپری سبز هم خریده است که روی دیوار شعار بنویسد .

مزدک شعرهای قیصر امین پور را می خواند . مریم حیدر زاده هم می خواند . ام پی تری داریوش هم گوش می کند . تیتراژ سریال مدار صفر درجه را دوست دارد . دوست دارد پوتین سربازی بپوشد و همیشه یک باتوم همراهش باشد . در کامپیوترش عکس های کودکان فلسطینی را گذاشته که در حمله اسرائیلی ها زخمی شده اند .

روی در اتاقش نوشته . . . ول کام تو هل . . . و صلیب شکسته هیتلر را کشیده و رویش عکس چارلی چاپلین را زده است . با خود نویس شعرهای کتاب قوم محزون را عوض کرده است . اسم وبلاگش را فرمانروایان خیابان گذاشته است . ده بار فیلم لئون و گلادیاتور و بت من را دیده است .

مزدک عاشق شخصیت لئون است وقتی که گلدان دستش است و در خیابان راه می رود . صمد ممد را هم می بیند و اخشابی هم گوش می کند . در ویکی پدیا دنبال فراماسونری و شیطان پرستی می گردد . دوست دارد ویولون بخرد . کلاس جودو ثبت نام می کند و یک جلسه بیشتر نمی رود . ترقه می خرد در حیاط می اندازد . غضنفر می ترسد .

مزدک می خواهد از آن ماشین مسابقه های باغ لار باغی بخرد در خیابان رانندگی کند . کاغذ پاره ها را می برد در حیاط آتش می زند . دوست دارد تکاور باشد . یگان ویژه باشد . می رود شانزده تا دی وی دی بازی جنگی از پاساژ سهند می خرد و چهار تا چاقوی رزمی از پاساژ بهارستان و یک اسکیت که دست نخورده در کمد بالای لحاف تشک ها می ماند . دوست دارد به دانشگاه برود و حسابداری بخواند .

مهناز تا صبح نخوابیده است . همینجور روی مبل نشسته و دارد فکر می کند . تینا به مزدک زنگ زده است که صد و پنجاه هزار تومن برایش شارژ ایرانسل بفرستد . مهناز می گوید صد و پنجاه هزار تومنمان کجا بود . موبایل مهناز به خاطر بدهی 193 هرار تومنی میان دوره یک طرفه شده است . آنوقت پول قبض های تلفن و گاز هم مانده است . مهناز و ابراهیم قلی دارند به سر و کله هم می پرند . مزدک در اتاقش را بسته و دارد با تینا چت می کند . تینا صد و پنجاه هزار تومن شارژ می خواهد . مزدک در تبلتش می نویسد کثافتا از همه تون متنفرم .

اکرم دارد شام می پزد . یک دوربین باشد ظهر ببینم تو آمدی . میترا چکار می کند . از اینجا سرما می آید . سه تا آیه است از اینترنت بیاور معنی اش را پیدا کنیم . سه هفته است قرآن یاد نداده ای . چای ، چورک ، بیسکویت ، میوه . اوخ . برف سنگین جاده هراز را مسدود کرد . آنجا کجاست . اکرم عینکش را می زند تا از آشپزخانه تلویزیون را ببیند . عکس بالاخان روی دیوار خانه است . دارد می خندد .

این را نمی توانی در خانه تان بازی کنی بالا که می آیی به من قرآن یاد بدهی . روی دیوار آشپزخانه ، شماره تاکسی تلفنی ها است . اعتراض ها در تایلند . به من می گویند اسمت را چرا عوض کردی اکرم خوب بود . ورشکستگی شهر دیترویت . آنها زمستان چرا بستنی می خورند . آخر اینها چی است می نویسی بروم آمپولهایم را بیاورم بزنی دستهایم درد می کند . باید حوله گرم رویش بگذاری . به جای نوشتن اینها درس بخوان .

غضنفر از خواب می پرد . میترا یخچال را خاموش کرده تا برفکش آب شود . چیچک عروسکش را بغل گرفته دارد دور ستون وسط خانه چرخ می زند . میترا پیاز را حلقه حلقه بریده و در یک بشقاب کوچک روی میز گذاشته است . پرهام می خواهد بشقابش را ببرد جلوی تلویزیون غذا بخورد . میترا می گوید جارو کشیده ام زمین می ریزی .

چیچک می گوید من ائشیخده یاتاجاغام . پرهام رفته است مسواک بزند . میترا برای اکرم لحاف و تشک می آورد . چیچک در تشک اکرم خوابیده است . غضنفر نشسته است دارد تایپ می کند . تلویزیون خاموش است . مهناز در طبقه سوم تنها است . ابراهیم قلی قهر کرده است . ساکش را برداشته و پیش فضه و اسماعیل در خانه عباسقلی رفته است . مهناز در تلفن هر چه از دهانش در می آید به ابراهیم قلی می گوید . غضنفر سرما خورده است . چیچک و میترا هم سرما خورده اند .

اکرم دارد با گوشی دستی با طرلان صحبت می کند . سه تا لیمو ترش داخل پیاله انداخته تا خیس بخورد . سبزی ها روی میز آشپزخانه است . از ایوان خانه ، قله و توتدوغ دیده می شود . اکرم در کوچه زیگزاگ راه می رود . تعادل ندارد . دو قدم آن ور می رود دو قدم این ور . دوست دارد برود مسجد نمازش را بخواند . نمی تواند از خیابان رد شود . چراغ ماشین ها را مثل خط هایی که کشیده می شود می بیند . جلوی مسجد المهدی یک سرعت گیر گذاشته اند .

پرهام دارد با لهجه با میترا فارسی صحبت می کند . شب از تخت بیفتی پایین می کشمت دیشب ترسیدم . پرهام می خندد . میترا می رود مسواک بزند . چراغ هال را خاموش کرده اند . میترا دارد موهایش را شانه می زند . شب بخیر . آخش چه روز خوبی بود جیش نکن ها باشه پرهام پاهایت بدجوری بو می دهد شب بخیر بچه های من .

چیچک دو تا گوشواره طلایی دارد . پرهام دارد با درب فلزی شیشه سس و یک کارد ، طبل می زند و دور ستون خانه می چرخد و یا حوسن می گوید چیچک هم دنبالش راه افتاده است . میترا رفته است لباس ها را از لباس شویی کاراژ در بیاورد . اکرم رفته مرثیه خانه همسایه . پرهام می گوید بابا اجازه است با موبایلت کار کنم غضنفر با سر می گوید آره . تلویزیون خاموش است . چیچک طبل پرهام را برداشته و لالا حسین می گوید . پرهام می گوید آخ جون امتیازم در کوزه خیلی زیاد شد . دارد با اندروئید سفال درست می کند . چیچک دارد با کارد فرش را می برد .

 اکرم قرمه سبزی می پزد . سبزی ها را از نایلون در یخچال در آورده داخل قابلمه ریخته است . لوبیاهای پخته هم داخل آبکش در ظرفشویی است . غضنفر چند تا از لوبیاها بر می دارد می خورد . غضنفر خانه های در هم برهم را دوست دارد . حس خاصی دارد . آدم یاد بچه ها می افتد که خانه را بهم ریخته اند . غضنفر می گوید خان کیشی زمین خورده نمی تواند راه برود . اکرم می گوید خدا کمکش کند و بعد دستش را بلند می کند که خدایا مرا زمین گیر نکن سر پا بمیران .

میترا ، چیچک را هم برداشته و برای شام به خانه فرشته رفته است . اکرم می گوید بچه ها که نیستند شام بیا بالا . غضنفر به جای میوه رفته هارد دویست و پنجاه گیگ خریده است . غضنفر حال ندارد برود برنج بخرد . حسش نیست . میترا زن خوبی است . چیزی نمی گوید . میترا هم مثل غضنفر از کره مریخ آمده است . . .

بشقاب پرنده شان به گنبد مسجد المهدی می خورد و مردم بالای سرشان جمع می شوند و زنگ می زنند صد و ده و صد و پانزده . بشقاب پرنده شان بیمه ندارد . گنبد مسجد المهدی را هم بیمه بدنه نکرده اند . اینهمه از مردم پول می گیرند آنوقت . اصلا معلوم نیست با این همه پول چکار می کنند . هر روز در مسجد ختم است و از صاحب ختم چند صد هزار تومنی می گیرند . مگر بیمه بدنه چقدر می شود . تازه جلوی مسجد هم چهار پنج تا مغازه است که مال مسجد است و اجاره داده اند . اصلا معلوم نیست غضنفر اینها را برای چه می نویسد .

میترا از طبقه بالا داد می زند که برو  ماست بخر . غضنفر با دمپایه می رود از بقالی سر کوچه یک ماست بزرگ گلدم و دو تا پریل و یک روغن لادن و سه تا بیسکویت دایجستیو و دو تا شیر می خرد . بیست و شش هزار و چهار صد تومن . شام زرشک پلو با مرغ دارند .

سلامت باشید . به مامان هم سلام برسانید . صدای همسایه ها از پشت پنجره . صدای گریه چیچک از پشت در . فلکه پمپ در موتورخانه دارد چکه می کند . لباس شویی وقتی کار می کند همه گاراژ می لرزد . میترا زیر لباس شویی سنگ مرمر گذاشته است تا نلرزد . ماشین همسایه دارد استارت می زند اما روشن نمی شود . روشن شد . چه حالی می کند دارد در جا گاز می دهد . اکرم هنوز نیامده است . دمپایه های سبز رنگش جلوی جا کفشی است .

پرهام و چیچک لباس پوشیده اند رفته اند در حیاط برف بازی کنند . میترا هر کار می کند خانه نمی آیند .  غضنفر وقتی چای می خورد مثل آن است که دارد در دهانش لباس می شوید . یک قورت قورتی راه امی اندازد که نگو . اکرم می گوید زشت است در مهمانی آرام چای بخور . میترا می گوید قند کوچک بردار .

میترا برای پرهام یک کیسه بکس و برای چیچک یکی از آن شلوارهای ورزشی که بغلشان دو خط دارند خریده است . غضنفر می گوید مثل شلوار کلاه قرمزی است . میترا می گوید شلوار کلاه قرمزی سه خط دارد .

چیچک می خواهد بزرگ که شود دندانپزشک شود . پرهام می خواهد قوی باشد . مثل بالاخان . از غضنفر می پرسد که دوچرخه سواری پولش زیاد است یا کم است . میترا می گوید پرهام جان دوچرخه سواری شغل نیست ورزش است . چیچک همه دندانهایش در آمده است و پرهام همه دندانهایش خراب شده است . مسواکشان خانه فرشته جامانده است .

غضنفر دست پرهام و چیچک را می گیرد و وسط هال ال اله دومه دله بازی می کنند . خان کیشی پیش فرشته می ماند . طبقه پنجم بنفشه . آسانسور که به طبقه پنجم می رسد چیچک می گوید طبقه خان کیشی و میترا و پرهام می خندند . پرهام و چیچک و میترا دارند کارتون اسب ها را در شبکه پویا تماشا می کنند . پرهام از دیروز تب دارد . غضنفر وقتی می رود در لاک نوشتن ، سخت است بیرون آمدن . غضنفر روزهای تعطیل همه نظم زندگی اش بهم می خورد . ابراهیم قلی رفته ببیند بیمارستان فجر تخت خالی دارد یا نه . غضنفر از زیر پل توانیر دور می زند و از سوپرمارکت سر دستمالچی ، سه تا دستمال کاغذی دو تا شیر یک رب گوجه یک دلستر آناناس یک بسته لپه یک آبلیموی بزرگ می خرد . چهل و چند هزار تومن .


میترا مریض است . همه خانه مریض است . همه دنیا مریض است . چیچک و پرهام خانه را بهم ریخته اند . سی دی ها وسط اتاق است . پشتی مبل ها وسط هال است . غضنفر مشق های پرهام را می گوید بنویسد . جنوبی را جونوبی می نویسد . مسجد کبود و کاشی کاری هایش . برای دوم دبستان سخت است . پرهام دوست دارد فردا برف ببارد . پرهام و چیچک سرفه می کنند . غضنفر ساعت شش دو قاشق آموکسی به پرهام می دهد بخورد .

غضنفر و پرهام از قابلمه روی گاز آش سرد می کشند می خورند اما چیچک نمی خورد . پرهام از یخچال ماست و آب می آورد . غضنفر چیچک را پیش اکرم می برد . می گوید شام نخورده . اکرم غذایش روی گاز است . ساعت نه شب است . میترا نباشد غضنفر ول معطل است .

پرهام لباس می پوشد به خانه فرشته برود . چیچک و میترا می روند لیمو شیرین بخرند . چیچک نمی آیی ؟ من بروم ؟ می آیم . مسجد المهدی دارد اذان ظهر می دهد . بابا . خودافیز . صدای دزدگیر ماشین می آید . خوب بیاید .

پرهام می خواهد گربه سگ ببیند میترا هم می خواهد سریال چشم بادامی ببیند . غضنفر تلویزیون را بر می دارد و به اتاق بالا می برد . میترا و پرهام دادشان در می آید . اکرم برای چیچک یک دون و برای پرهام دو تا کوینک خریده است . این دون هم نمی دانم فارسی اش چه می شود . فکر کنم ترکی بنویسم آبرومندانه تر باشد . داده زرگر زنجیرش را هم درست کرده است . غضنفر دلش برای ابراهیم و فلاکس چایش و شرح مثنوی اش و بحر طویلش و از خنده سرخ شدنش و جوش آوردنش و قرآن خواندنش و شجریان و سروش گوش کردنش تنگ شده است .

روشنایی های گاز در دیوار پذیرایی ، شیشه ندارند . غضنفر باید برود برایشان از خیابان تربیت شیشه بخرد . غضنفر مبل های گاراژ و تلویزیون بیست و یک اینچ رنگی پارس را که روی اجاق گاز گاراژ گذاشته اند اول صبح به آقایی که نان خشک می خرد پانزده هزار تومن می فروشد . تلویزیون کنترل ندارد یکی از مبل ها هم پایه ندارد پنج تومن کم می کند . غضنفر دارد در آمد اول بیات ترک را می زند . میترا دارد به درس و مشق پرهام می رسد . غضنفر میکروفون را به آمپلی فایر وصل کرده دارد با پرهام آواز می خواند . چیچک و میترا هم پیدایشان می شود .

چیچک شام پیش اکرم رفته است . اکرم دارد ادغام و یرملون را یاد می گیرد . پرهام در صفحه کلید جدید دارد کمنتا شسیبل یاد می گیرد . دارد هفت نت را هم از آخر به اول یاد می گیرد .

پرهام اتاق بالا آمده که بابا اینجا کلا چند تا نی هفت بند داریم . استاد کسایی دارد در تلویزیون سلام علیکم سلام علیکم می زند . میترا می رود سلام علیکم کسایی را از اینترنت دانلود می کند . دستگاه چهار گاه . چیچک صندلی کوچک آبی اش را که وسطش مستراح است به اتاق بالا می آورد .

غضنفر وسط نماز می خواهد مگس بگیرد اما مگس فرار می کند . میترا و چیچک دارند می روند شیر بخرند . یخچال کاراژ تکانی می خورد و خاموش می شود . غضنفر دیگر به  والاضالین ها گیر نمی دهد و آب از دهانش نمی پرد .  هر روز جدولهایش را می نویسد . تاریخ ، اتفاق ، احساس ، اولین فکر ، فکر منطقی . اولش مسخره به نظر می رسد اما بعد از دو سه ماه معجزه می کند . میترا شام ماکارونی با سویا پخته است . یک زیتون های ترشی هم رفته اند از سوپرمارکت سر کوچه خریده اند . چیچک می آید و برای شام صدایش می زند .

غضنفر وقتی سجده می کند چیچک می گوید بابا آت اولوب . یعنی بابا اسب شده و می آید سوارش  می شود . گاهی هم برعکس سوار می شود و میترا می خندد . گاهی هم می آید روی کله اش می نشیند و گوشهایش را می گیرد . گاهی هم سرش را روی فرش می گذارد و از آن پایین به چشمهای غضنفر نگاه می می کند .

آفتاب تا کاشی های وسط زیر زمین آمده است . اکرم می گوید می خواهم یخچال کاراژ را باز کنم مرباهای گل سرخ و زرد آلو را ببر به خانه تان اگر خراب نشده بود بخورید اگر خراب شده بود دور بریزید . غضنفر می گوید خودمان گاهی بر می داریم می خوریم بچه ها خیلی دوست دارند . می گوید لوبیاهای چشم بلبلی و خرماهای داخل نایلون را هم از یخچال بردارد آمدنی بیاورد بالا .

غضنفر به پرهام می گوید صدای موبایل را کم کند . غضنفر دیروز و امروز فلوکستین هایش را نخورده است . یادش رفته است . پرهام دارد با موبایل پیانو می زند . در خانه همسایه دسته جمعی مولا علی می گویند . پرهام مترونم را باز کرده است و دارد انگولک می کند . غضنفر یک دقیقه می آی بالا . تلفن زنگ می زند . پرهام دارد گریه می کند که خانم معلم گفته با مقوا یک کره زمین و یک خورشید درست کنید . میترا به غضنفر می گوید چیچک را طبقه بالا ببرد . غضنفر می گوید اکرم کفش هایش در آستانه است حتما به مسجد رفته است . غضنفر چایش سرد شده است . کبریت می کشد و گاز را روشن می کند تا آب داخل کتری داغ شود .

میترا به غضنفر می گوید تا من بیایم به پرهام املا بگو و یک کره درست کن . غضنفر مغزش کار نمی کند . ذهنش هنوز در آخرین پاراگرافی که داشت می نوشت مانده است . اصلا در باغ املا گفتن نیست . اگر میترا نباشد همه این خانه بهم می ریزد .

رادیو دارد اذان می دهد . یکی نیست بلند شود برود نماز بخواند . رضا از فتنه هشتاد  هشت به این ور روزه هم نمی گیرد . فکر می کند همه عمر سرش کلاه رفته است . اما غضنفر از وقتی زلزله آمد و واشر سر سیلندر سمندش سوخت هر روز هفت هشت بار نماز می خواند . یعنی خیال می کند هنوز یکی آن بالا بالا ها هست . شیرجه می زند به فرش و خیال می کند پنجره ای باز می شود که دنیای دیگری است و چیچک می آید سوارش می شود .

میترا نمازش را وقتی سیب زمینی سرخ می کند می خواند . مهتاب وقتی نماز می خواند می رود در کوچه را هم باز می کند تا مهمان پشت در نماند . جمال نمازش را طبقه بالا می خواند . حیدر علی نمازش را با آهنگ می خواند . سبحان الله سبحان الله سبحان الله . سر نماز آروغ می زند . به طرلان می گوید آروغ سلامتی می آورد . غضنفر هر وقت بیدار شد نماز صبح می خواند . مزدک در اتاق بالا نماز می خواند . مهناز می رود مسجد المهدی نماز می خواند . مقصود فقط ماه رمضان نماز می خواند . اکرم اول برای قبرش نماز می خواند بعد برای گلدسته و حمزه علی نماز می خواند بعد نماز خودش را می خواند .

اکرم یک سنگک آورده است . شام خورشت کرفس با ماست و ترشی دارند . میترا می گوید از آشپزخانه بو می آید . چیچک دو تا با مشت به سر پرهام می کوبد . چیچک نمی گذارد پرهام کتابش را رنگ کند . به پرهام گفته اند فردا لباس سیاه بپوشد مدرسه ناهار می دهند . چیچک دستهایش را روی مبل گذاشته و با پاهایش پرهام را که روی زمین نشسته لگد می زند . پرهام مداد رنگی هایت یکی یکی دارند گم می شوند . اینجا تخت چیچک است پرهام اینجا نخوابد . پرهام خیلی خوب رنگ کرده ای . یادمان باشد شیر و پنیر هم برگشتنی بخریم . میترا بلوز صورتی پوشیده است . شکلات های چیچک خانه اکرم ریخته است .

پرهام رفته دستشویی دارد حسنه فی الدنیا می خواند میترا داد می زد پرهام اونجا نمی خوانند . دار قالی هنوز وسط اتاق است . پرهام جوراب هایت را بپوش . چیچک می گوید جیلیخ میلیخ دی . یعنی پاره پوره است . دفتر پرهام را می گوید . میترا می گوید پیدا کردم بو از زباله ها می آید . پرهام دور ستون می دود و چیچک هم دنبالش راه افتاده است .

پرهام . دست نزن ببینم . پرهام انگری برد چیچک را برداشته است . انگری برد دارد آهنگ می خواند . چیچک دارد جا مدادی را به هوا می اندازد که روی سرش بیفتد . میترا با اشاره می گوید که حالا چکار کنیم . ای وای . صدا نکنید دیگه . حالم خراب می شه . میترا و پرهام می روند از آرا کوچه پیراهن سرمه ای بخرند . چیچک دارد سر پایی یک پایش را روی جوراب آن یکی پایش می گذارد جورابش را در بیاورد .

میترا چیچک را بغل می کند . پرهام می گوید که من آجام نارنگی بخورم . میترا می گوید یکی هم برای من بیاور . میترا سر کیسه زباله را گره می زند می برد در گاراژ می گذارد . پرهام سه تا نارنگی می آورد میترا می گوید پس بابا چی . اکرم می گوید شاید یکی پول نداشته باشد پیراهن بخرد .

غضنفر . یک چیز می گویم زود آنجا ننویس . غضنفر سرش را بر می گرداند . فردا گفته اند کیف و کتاب نیاورند و فقط پیراهن سیاه بپوشند . پرهام فردا مدرسه می ری یا نمی ری ؟ می رم اما اگر دعوا کردند ترا می کشم . پرهام اجازه ندارند به خاطر لباس سیاه دعوایت کنند . مامان بگو برای چی . نمی دونم می خوان همه جا سیاه دیده بشه من اصلا از لباس سیاه خوشم نمی آد . پرهام نرو دیگه . می رم . به خاطر چی می ری ؟ به خاطر عزاداری و عکس گرفتن . من گفتم عکس می گیرند ؟ من ازت در خانه صد تا عکس می اندازم . من می خوام از مدرسه عکس ها را بدهند . مگه سال پیش عکس گرفتند .

از کمد بیسکویت بردار بخور . یکی هم برای چیچک بیاور . دوباره استفراغ نکند . پرهام هم پاستیل بر می دارد می خورد . چیچک چرا ایجوری می کنی . برو از یخچال نارنگی بیاور . چیچک دارد نارنگی می خورد و به میترا تعارف می کند . بعد مثل اسب به هوا می پرد . اگر می ری پس برو به حمام . از حمام بیرون میام این پیراهن را می پوشم . این را بپوشی شب جایت جیش می کنی من چکار کنم .

چیچک دارد مداد رنگی ها را داخل جامدادی می گذارد . اکرم کار خوبی کرده برات پیراهن بزرگ خریده . پرهام پیراهن جدیدش را پوشیده و دور ستون وسط خانه می دود . پرهام دستهایش دیده نمی شود . پیراهنش هنوز بزرگ است . آخی ایستی سونان دا کامفا یووال لار . غضنفر سفهله مه دا . من می رم حمام . من هم می روم برنج بپزم . چقدر زندگی اینجا خودمانی است .

چیچک از خواب بیدار می شود . می دود و در کنار غضنفر می نشیند . میترا دارد به درس و مشق پرهام می رسد و تخمه می شکند . چیچک به ناخن های پایش لاک صورتی زده است . کتری دارد می جوشد . غضنفر می رود چای دم می کند و می آید . ساعت پنج و نیم عصر جمعه است . مسجد المهدی دارد اذان می گوید . چیچک می گوید این بلوز اسکی یقه ات بو می دهد . میترا بلند می شود برود چای بیاورد . پرهام به دستشویی می رود . چیچک همینجوری کنار غضنفر نشسته است . صدای برداشتن استکان ها از آشپزخانه می آید . غضنفر پای راستش را تکان تکان می دهد . پرهام دارد کتاب فارسی اش را از کیفش در می آورد . میترا در سینی چای و بیسکویت می آورد . پرهام سکسکه می کند .

اکرم روی تختش خوابیده است و دارد با چیچک حرف می زند . ارخمان الرخیم . چیچک ماه محرم بلوز قرمز پوشیده است . میترا مثل همیشه دارد سیب زمینی سرخ می کند . غضنفر کیف سامسونت میترا را که باز نمی شد با پیچ گوشتی باز می کند . میترا می گوید چیچک یک نی نی کوچولو بدنیا آمده اسمش احسان است . دارند سایزش را با عروسک انگری برد نشان می دهند . غضنفر با کاغذ برای پرهام یک کلاه درست می کند .

پرهام و چیچک لپ تاب را روی مبل گذاشته اند و خودشان زمین نشسته اند دارند تام و جری می بینند . میترا می گوید کمی عقب تر بنشینند . چراغ اتاق نشیمن روشن است کسی بلند نمی شود برود خاموش کند . میترا دارد پیاز خرد می کند . جری داخل کاسه شیر افتاده و تام دارد شیر را سر می کشد . غضنفر از میترا می پرسد تام کدام است جری کدام است . میترا می گوید جری همان جرذ است یعنی موش .  میترا تلویزیون را باز می کند . کنسرت ایرانی پخش می کند . حسین علیزاده دارد تار می زند . سور تویی نور تویی . بیش میازار مرا . باده تویی جام تویی .

غضنفر می رود از طاق یانی نخود کشمش و انجیر و خرمای خشک می خرد . نخود هشت هزار تومن . کشمش عسگری دوازده هزار تومن . بادام چهل و دو هزار تومن . تخمه سیاه چهارده هزار تومن . انجیر سی و پنج هزار تومن . از سوپر مارکت هم دو بسته لواش می خرد . از میوه فروشی های میدان ولی امر هم انار و نارنگی می خرد . میترا یک بشقاب آجیل و یک بشقاب انار در سینی می گذارد برای اکرم می برد . یک سینی هم برای مهناز می برد . مهناز می گوید امروز هر چه از دهنم در آمد به ابراهیم قلی گفتم .

میترا جواب نمونه سوالهای علوم پرهام را در اینترنت پیدا کرده است . چیچک همچنان سرفه می کند . از دیروز برایش شربت کوتریموکسازول هر دوازده ساعت هفت و نیم سی سی شروع کرده اند . چیچک با دستمال کاغذی هم آب دماغش را پاک می کند و هم نوشته های وایت برد کوچکش را که با ماژیک خط خطی می کند .

غضنفر دارد دوچرخه چیچک را درست می کند . چیچک به دوچرخه ، دوکرچه می گوید . چیچک به همه حرفهای ر ، ل می گوید . گوشهای اکرم همچنان صدا می دهد . فلوکستین ها رفته اند به دیواره معده غضنفر چسبیده اند آروغ که می زند مزه فلوکستین می دهد . ابراهیم قلی لحاف تشک می اندازد وسط پذیرایی از صبح تا شب می خوابد . ناهار آش می خورند که آبغوره و لوبیا سفید دارد . میترا دارد وسط پذیرایی آستر لحاف بزرگ زمستانی را می دوزد .

میترا و چیچک دارند انار می خورند . پرهام انار می خوری . سه دانه هم کف دستش در دهان غضنفر می گذارد . چیچک بخور دیگر . آشغال هایش را در نیاور . طرلان و اکرم در طبقه بالا دارند شام می خورند . اکرم رفته از راه پله از آن پیازهایی که غضنفر خریده می آورد . می گوید پیازها یخ زده اند . میترا به اتاق بالا آمده از نمونه سوالات پرهام پرینت بگیرد . چیچک و پرهام هم دنبالش می آیند .

پرهام دارد میمون های فضایی را نگاه می کند . دیشب یوزارسیف و پس از باران تمام شده و امروز اکرم سریال ندارد تماشا کند . هر خیالی اسمی دارد . اسم این خیال بزرگ ، زندگی است . هر خیالی روزی مثل حباب می ترکد و حبابی فراتر شروع می شود . خیالی خدایی تر . چیچک تاس منچ را داخل یک شیشه خالی انداخته است و تکانش می دهد کلی سر و صدا در می آید . در فیلیپین سیل سه هزار و چند نفر را کشته است .

تا پرهام مشق هایش را تمام نکند شام نمی خورند  . چیچک با مداد دارد دیوار خانه را می نویسد . غضنفر دارد با مداد پاک کن نقاشی های چیچک را از دیوار پاک می کند . میترا می گوید جایش می ماند . آدم که گرسنه است بوی غذا را از هزار کیلومتری حس می کند .

غضنفر از صبح لحاف تشک وسط اتاق انداخته و خوابیده که مثلا مریض است . خلط ها از گلویش راه افتاده اند دارند خفه اش می کنند . لجش گرفته که آنتی بیوتیک نخورد . میترا نشسته ام بی سی تماشا می کند . غضنفر داد می زند که دارم می میرم تلویزیون را خاموش کن . میترا می رود سه تا لیمو شیرین می آورد و به اتاق نشیمن می رود و در را پشت سرش می بندد . غضنفر دنبالش می رود می بیند چشمهایش سرخ شده است .

پرهام دارد با کاغذ ، قایق درست می کند . میترا می گوید اگر سر درس و مشقش نیاید دو تا از ستاره هایش را پاک می کند . آب دماغ چیچک آمده دارد داخل دهانش می رود . میترا دارد دنبال دستمال کاغذی می گردد . میترا کرفس و هویج سرخ می کند . میترا کرفس ها و هویج ها را در سینی می گذارد به طبقه بالا می پرد .

حیوان با وفا . سگ . پرهام دارد بالای کمد می رود . شاپرک آمد کنار پنجره . روی شیشه مثل برگی دیده شد . پشت شیشه آفتاب مهربان . می درخشید از میان آسمان . مگه نه . پرهام . حالت خوبه . میترا خمیازه می کشد . پرهام حکایت خوش اخلاقی را در مدرسه خوانده اید . آقا پرهام گل بسته . روی گل هاش نشسته . چیچک خانم گل بسته . غضنفر بابا گل بسته . خودت را هم بخوان . میترا جونم گل بسته . روی گلاش نشسته . وقتی گلاش باز می شه . پرواز می کنه و می ره . میترا می خندد . او . او . نینداز زمین . پرهام اینجا یک دانه غلط داری .

یک عنکبوت دارد در دیوار اتاق بالا راه می رود . میترا می رود از آشپزخانه دمپایه می آورد عنکبوت را می کشد . پرهام دوست دارد در ترک ست ، کارتون نگاه کند . دارد با میترا دعوا می کند .

میترا دارد چیچک را در حمام می شوید . دوبار به غضنفر می گوید برو سیب زمینی را در ماهی تابه روی گاز بهم بزن نسوزد و غضنفر که انگار نه انگار نشسته است روی مبل و دارد نی می زند . پرهام دارد اول صبحی عطسه می کند . میترا و چیچک هنوز خواب هستند . غضنفر دوش گرفته گل گلاب نشسته دارد تایپ می کند . چیچک تا پنج صبح هر نیم ساعت یکبار استفراغ می کند . میترا سطل خالی ماست را جلوی دهانش می گیرد .

هوای روستا نمنه است . فردا پرهام امتحان دارد . میترا دارد برای چیچک بادکنک باد می کند . پرهام دارد مشق هایش را می نویسد . غضنفر بلوز اسکی یقه قهوه ای کمرنگ پوشیده است . رادیاتور اتاق بالا باز است . غضنفر در اتاق را بسته تا صدا نیاید . خان کیشی را به بیمارستان شهدا برده اند . دو بار عکس گرفته اند . گفته اند لگنش ترک خورده است . این پیری خیلی سخت است . همان بهتر که زلزله ای چیزی بیاید . من پاستیل می خواهم صبحانه نمی خورم . غضنفر دو تا بزن این ور آن ور نشان ندهد . پرهام بیاور فکری ریاضی ات را بچسبانیم . پرهام آنها مال چیچک است تو چرا نشستی الان زر زر می کند . غضنفر این گوشهایش نمی شنود . کتابت پشت کیفت است داری کجا می ری .

میترا چای می آورد غضنفر دو تا بر می دارد . یک پرتقال هم پوست می کند . شام آش و قرمه سبزی است . ترشی هم آورده اند . غضنفر کلم های سفیدش را بر می دارد می خورد .

غضنفر ساعت دو شب دارد موتور ماهواره را این ور و آن ور می چرخاند . با زیر پیراهن می رود ال ان بی را در ایوان این ور آن ور می کند . سرما نخورد خوب است . معلوم نیست نصف شبی دارد دنبال چه می گردد . چیچک به میترا می گوید که پرهام امروز نی نی من را آخ کرده است . خان کیشی از آن یکی اتاق صداهای عجیب و غریبی از خودش در می آورد . چیزی شبیه سرفه یا زور زدن . چند روز است شکمش کار نمی کند .

غضنفر تمام خیابان ولیعصر تهران را دنبال مستراح می گردد . در خواب حتی یکی مستراح هم پیدا نمی کند . سربازی دم در یک پادگان ایستاده است . گروهبان مستراح را نشان می دهد . غضنفر می رود در مستراح می نشیند اما سربازها از پشت نرده نگاه می کنند . چاه مستراح چیزی شبیه یک پرتگاه است .

اکرم می گوید عید می آید برای خانه تان لوستر بخرید زشت است . غضنفر زیر دوش دارد به خواب هایی که دیده است فکر می کند . به اینکه شاید دو تا ناخود آگاه داشته باشد و شخصیت های خواب هایش واقعی تر از این خود مجازی اش باشند که دارد تایپ می کند .

میترا چای غضنفر را در نعلبکی ریخته است . دارد سرد می شود . چیچک دمپایه اش را مثل میکروفون گرفته دارد آواز می خواند . میترا دماغش را جمع کرده و دارد می خندد . چیچک آمده خم شده دارد چای غضنفر را از نعلبکی می خورد . میترا رفته ال ان بی را درست می کند تا یوزارسیف نگاه کند . در حیاط را باز گذاشته است . دارد همه سوخت بیرون می رود . رفته از اتاق بالا شماره موتور را عوض می کند . آمد . رفت . آمد .

یوزارسیف دارد با اختاتون صحبت می کند . پرهام دارد دنبال پاک کنش می گردد . اکرم آش آورده است . غضنفر حرف نمی زند . اگر حرف بزنم همه اش خراب می شود . چیچک قند را در چای می اندازد .

پرهام دارد مثل اسب دور ستون وسط هال می چرخد . من از نام آمون بیزارم . من آتون را می پرستم . از فردا من آمن هوتپ نیستم . از فردا نام خودم را آختاتون می گذارم . از فردا دین خود را عرضه می کنم . اما مردم هنوز آمون را دوست دارند . این کاهنان را به وحشت می اندازد . باید معبد آمون را در قصر خود تعطیل کنیم . غضنفر چایش را می خورد .  پرهام چرا می چرخی مشق هایت را بنویس . اختاتون دارد در آب غسل می کند . سه شش تا دوازده تا . چیچک سرفه می کند . میترا بلوز سبز پوشیده است . چیچک پیراهن و شورت قرمز پوشیده است . پرهام پلیور قرمز و آبی پوشیده است . غضنفر می رود از زیر زمین برای پرینتر ، کاغذ آچاهار می آورد .

علت نجواهایتان را می دانم . اینکه چرا لباس رسمی نپوشیده ام . در مقابل آمون زانو نزده ام . پاسخ روشن است . من از این پس دیگر آمون را نمی پرستم و به خدای یکتا ایمان می آورم . من به خدای آسمانها ایمان آورده ام و با خدای شما مردم مصر کاری ندارم . هر کسی در انتخاب خدای خود آزاد است . این قصر از این پس معبدی هم ندارد . این تندیس آمون را از قصر ببرید . کاهنان دارند تندیس آمون را از قصر بیرون می برند . آمون اینهمه بی ایمانی و کفر را تحمل نخواهد کرد . پیام های بازرگانی . میترا چیچک را می برد در حمام بشوید .


* * *



یک نایلون در این خانه پیدا نمی شود . همه کابینت های آشپزخانه را می گردم . به میترا زنگ می زنم گوشی اش از اتاق نشیمن زنگ می زند . نایلون دوربین را که قوطی و گارانتی و سیم های دوربین را گذاشته ام کف اتاق بالا خالی می کنم و دو تا شلوارم را در نایلون می گذارم و بازار می روم . گوشی پرهام را هم بر می دارم . گوشی پرهام گلکسی نوت سه است . چینی است . دویست و هشتاد و پنج هزار تومن از بانه خریده ایم . صد هزار تومن هم در خروجی دیواندره به خاطر گذشتن از خط ممتد جریمه مان کردند می شود سیصد و هشتاد و پنج هزار تومن . وسط شلوار سیاهم جر خورده است . رفته بودیم در پارک مینیاتور والیبال بازی می کردیم اینجوری شد . و من پایم روی چمن ها سر خورد . طبقه اول پاساژ امت . حسین خیاط . دو تا شلوار . بیست دقیقه بعد بیا . جهار هزار تومن . می روم یک شلوار کتان هم بخرم که نمی خرم . یعنی می پوشم خوشم نمی آید . اصلا از این شلوار های جدید خوشم نمی آید . با وقار نیستند . بازار کویتی ها طبقه دوم گوشی پرهام را می دهم می گوید قطعه اش نیست .

می روم در بستنی ممتاز بغل پاساژ تربیت یک بستنی لیوانی می خورم . دو هزار تومن . ظرف بستنی را هم سه بار از آب سرد کن پر می کنم می خورم . پاساژ تربیت همه جا دفتر مداد می فروشند . فردا اول مهر است . سی و سه سال پیش من هفت صبح با اکرم به مدرسه رفتم . دو قرن سکوت ، عایشه پس از پیامبر ، ترانه های داریوش ، هوپ هوپ نامه و کتابهای دیگری که در کنار پیاده رو می فروشند . از کتابفروشی بهارستان تهوع سارتر و عشق سالهای وبای مارکز را می خرم . سی و هفت هزار تومن . می خواهم قورباغه را قورت بده برایان تریسی را هم بخرم که نمی خرم . از آخر عباسی تا راسته کوچه هشتصد تومن . هزار تومن می دهم و بقیه اش را نمی دهد . میترا شام ماکارونی پخته است . اکرم فردا صبح قرآن می رود . چهار تا غلط دارد که می پرسد .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر