خانه سه طبقه
غضنفر از خواب می پرد . میترا یخچال را خاموش
کرده تا برفکش آب شود . ظرف های شام روی کابینت
آشپزخانه مانده است . چیچک عروسکش را بغل گرفته دارد دور ستون وسط خانه چرخ
می زند . میترا پیاز را حلقه حلقه بریده و در یک بشقاب کوچک روی میز گذاشته است .
پرهام می خواهد بشقابش را ببرد جلوی تلویزیون غذا بخورد . میترا می گوید جارو
کشیده ام زمین می ریزی .
چیچک می گوید من ائشیخده یاتاجاغام . پرهام
رفته است مسواک بزند . میترا برای اکرم لحاف و تشک می آورد . چیچک در تشک اکرم
خوابیده است . غضنفر نشسته است دارد تایپ می کند . تلویزیون خاموش است . مهناز در طبقه
سوم تنها است . ابراهیم قلی قهر کرده است . ساکش را برداشته و پیش فضه و اسماعیل
در خانه عباسقلی رفته است . مهناز در تلفن هر چه از دهانش در می آید به ابراهیم
قلی می گوید . غضنفر سرما خورده است . چیچک و میترا هم سرما خورده اند .
اکرم دارد با گوشی دستی با طرلان صحبت می کند .
سه تا لیمو ترش داخل پیاله انداخته تا خیس بخورد . سبزی ها روی میز آشپزخانه است .
از ایوان خانه ، قله و توتدوغ دیده می شود . اکرم در کوچه زیگزاگ راه می رود .
تعادل ندارد . دو قدم آن ور می رود دو قدم این ور . دوست دارد برود مسجد نمازش را
بخواند . نمی تواند از خیابان رد شود . چراغ ماشین ها را مثل خط هایی که کشیده می
شود می بیند . جلوی مسجد المهدی یک سرعت گیر گذاشته اند .
پرهام دارد با لهجه با میترا فارسی صحبت می کند
. میترا می گوید بغ بغو و پرهام می خندد . شب از تخت بیفتی پایین می کشمت دیشب
ترسیدم . پرهام می خندد . میترا می رود مسواک بزند . چراغ هال را خاموش کرده اند .
میترا دارد موهایش را شانه می زند . شب بخیر . آخش چه روز خوبی بود جیش نکن ها
باشه پرهام پاهایت بدجوری بو می دهد شب بخیر بچه های من .
چیچک دو تا گوشواره طلایی دارد . پرهام دارد با
درب فلزی شیشه سس و یک کارد ، طبل می زند و دور ستون خانه می چرخد و یا حوسن می
گوید چیچک هم دنبالش راه افتاده است . میترا رفته است لباس ها را از لباس شویی
کاراژ در بیاورد . اکرم رفته مرثیه خانه همسایه . پرهام می گوید بابا اجازه است با
موبایلت کار کنم غضنفر با سر می گوید آره . میترا دارد لباس ها را روی رادیاتورهای
خانه پهن می کند . تلویزیون خاموش است . چیچک طبل پرهام را برداشته و لالا حسین می
گوید . پرهام می گوید آخ جون امتیازم در کوزه خیلی زیاد شد . دارد با اندروئید
سفال درست می کند . چیچک دارد با کارد فرش را می برد .
میترا ظرفهای مانده از دیروز را می شوید . اکرم
قرمه سبزی می پزد . سبزی ها را از نایلون در یخچال در آورده داخل قابلمه ریخته است
. لوبیاهای پخته هم داخل آبکش در ظرفشویی است . غضنفر چند تا از لوبیاها بر می
دارد می خورد . غضنفر خانه های در هم برهم را دوست دارد . حس خاصی دارد . آدم یاد
بچه ها می افتد که خانه را بهم ریخته اند . غضنفر می گوید خان کیشی زمین خورده نمی
تواند راه برود . اکرم می گوید خدا کمکش کند و بعد دستش را بلند می کند که خدایا
مرا زمین گیر نکن سر پا بمیران .
میترا ، چیچک را هم برداشته و برای شام به خانه
فرشته رفته است . اکرم می گوید بچه ها که نیستند شام بیا بالا . غضنفر به جای میوه
رفته هارد دویست و پنجاه گیگ خریده است . میترا سیب زرد را دوست دارد . سیب را اول
بو می کند بعد می خورد . غضنفر حال ندارد برود برنج بخرد . حسش نیست . میترا زن
خوبی است . چیزی نمی گوید . میترا هم مثل غضنفر از کره مریخ آمده است . . .
بشقاب پرنده شان به گنبد مسجد المهدی می خورد و
مردم بالای سرشان جمع می شوند و زنگ می زنند صد و ده و صد و پانزده . بشقاب پرنده شان
بیمه ندارد . گنبد مسجد المهدی را هم بیمه بدنه نکرده اند . اینهمه از مردم پول می
گیرند آنوقت . اصلا معلوم نیست با این همه پول چکار می کنند . هر روز در مسجد ختم
است و از صاحب ختم چند صد هزار تومنی می گیرند . مگر بیمه بدنه چقدر می شود . تازه
جلوی مسجد هم چهار پنج تا مغازه است که مال مسجد است و اجاره داده اند . اصلا
معلوم نیست غضنفر اینها را برای چه می نویسد .
میترا از طبقه بالا داد می زند که برو ماست بخر . غضنفر با دمپایه می رود از بقالی سر
کوچه یک ماست بزرگ گلدم و دو تا پریل و یک روغن لادن و سه تا بیسکویت دایجستیو و
دو تا شیر می خرد . بیست و شش هزار و چهار صد تومن . شام زرشک پلو با مرغ دارند .
سلامت باشید . به مامان هم سلام برسانید . صدای
همسایه ها از پشت پنجره . صدای گریه چیچک از پشت در . فلکه پمپ در موتورخانه دارد
چکه می کند . لباس شویی وقتی کار می کند همه گاراژ می لرزد . میترا زیر لباس شویی
سنگ مرمر گذاشته است تا نلرزد . ماشین همسایه دارد استارت می زند اما روشن نمی شود
. روشن شد . چه حالی می کند دارد در جا گاز می دهد . اکرم هنوز نیامده است .
دمپایه های سبز رنگش جلوی جا کفشی است .
چیچک نمی شنوی چه می گویم . بروم از آن شربت
تلخ که بابا آورده بیاورم . آمپول بزنیم . چیچک خواهش می کنم . پرهام بلند شو
ببینم . پرهام از هدهد خوشش می آید . دارد مشق هدهد را می نویسد . میترا دارد پوشک
چیچک را عوض می کند . بنشین جیشت را بکن . آخت می کنم ها . جیش ندارم . اصلا .
پاهایت خیس شد . دست نزن .
پرهام و چیچک لباس پوشیده اند
رفته اند در حیاط برف بازی کنند . میترا هر کار می کند خانه نمی آیند . غضنفر وقتی چای می خورد مثل آن است که دارد در
دهانش لباس می شوید . یک قورت قورتی بلند می شود که نگو . اکرم می گوید زشت است در
مهمانی آرام چای بخور . میترا می گوید قند کوچک بردار .
غضنفر می گوید نه . میترا برای پرهام یک کیسه
بکس و برای چیچک یکی از آن شلوارهای ورزشی که بغلشان دو خط دارند خریده است .
غضنفر می گوید مثل شلوار کلاه قرمزی است . میترا می گوید شلوار کلاه قرمزی سه خط
دارد .
چیچک می خواهد بزرگ که شود دندانپزشک شود .
پرهام می خواهد قوی باشد . مثل بالاخان . از غضنفر می پرسد که دوچرخه سواری پولش
زیاد است یا کم است . میترا می گوید پرهام جان دوچرخه سواری شغل نیست ورزش است .
چیچک همه دندانهایش در آمده است و پرهام همه دندانهایش خراب شده است . مسواکشان
خانه فرشته جامانده است .
غضنفر دست پرهام و چیچک را می گیرد و وسط هال
ال اله دومه دله بازی می کنند . خان کیشی پیش فرشته می ماند . طبقه پنجم بنفشه . آسانسور که به طبقه
پنجم می رسد چیچک می گوید طبقه خان کیشی و میترا و پرهام می خندند . پرهام و چیچک و میترا دارند کارتون اسب ها را
در شبکه پویا تماشا می کنند . پرهام از دیروز تب دارد . میترا دو پایش را در یک
کفش کرده که برو از غذاخوری سوپ بگیر . تازه شیر هم ندارند . غضنفر وقتی می رود در
لاک نوشتن ، سخت است بیرون آمدن . غضنفر روزهای تعطیل همه نظم زندگی اش بهم می
خورد . ابراهیم قلی رفته ببیند
بیمارستان فجر تخت خالی دارد یا نه . غضنفر از زیر پل توانیر دور می زند و از
سوپرمارکت سر دستمالچی ، سه تا دستمال کاغذی دو تا شیر یک رب گوجه یک دلستر آناناس
یک بسته لپه یک آبلیموی بزرگ می خرد . چهل و چند هزار تومن .
اکرم بقچه هایش را زیر تختش می گذارد . دو تا
عینک دارد و یک عصا به رنگ قهوه ای سوخته . وقتی از خانه بیرون می رود دمپایه هایش
را جلوی جاکفشی می گذارد . خودش قند خونش را می گیرد . مبل را جلوی تلویزیون می
گذارد و می نشیند سریال نگاه می کند . صدایش را هم خیلی بلند می کند .
اکرم که از پله ها پایین می
آید چیچک می دود و در هال را باز می کند . وقتی آشغالی می آید سمفونی پنجم بتهوون را پخش
می کند . پرهام به طبقه بالا می دود و به اکرم می گوید که آشغالی آمده است . پرهام
موبایل را آورده که چرا این گیم ها نمی آیند . غضنفر می گوید پرهام جان بابا دارد
چیز می نویسد حواسش پرت می شود .
مهناز وقتی می خندد صدایش تا طبقه پایین می آید
. اکرم می گوید من هم اگر جای او بودم اینجوری می خندیدم . مهناز هر وقت قهر می
کند به خانه اکرم می آید . اکرم خودش کلکسیون درد است مهناز هم که می آید واویلا
می شود .
مهناز دستهایش مثل برف سفید است . اکرم می گوید
من هم اگر رخت نمی شستم دستهایم مثل برف سفید بود . مهناز کلی النگو دارد . از مچ
دستش تا نزدیک آرنجش . اصلا نمی شود فشارش را گرفت . غضنفر می گوید آن یکی دستش را
روی میز بگذارد . فشارش هم خوب است . آزمایش هایش هم خوب است .
اکرم و مهناز برای دیدن آی پارا به خانه
عباسقلی رفته اند . عباسقلی شصت و چند سال است که مرده است . مرجان زن اسماعیل چای
می آورد . مرجان گوشواره های حلقه ای بزرگ انداخته است . آی پارا جایش را خراب
کرده است . مهناز بلند می شود و پنجره اتاق را باز می کند تا هوای تازه بیاید .
آی پارا عمه ابراهیم قلی است . صد و چند سالش
است . چشمهایش گود رفته است . چانه اش می لرزد . پوستش نازک و چین و چروک خورده
است . دندانهایش افتاده اند . چشمهایش را باز می کند و اکرم و مهناز را نگاه می
کند .
غضفر از پله های سه گوش بالا می رود . مزدک
باتومش را هم برداشته است و یک کلت که وقتی شلیک می کند مثل فندک روشن می شود .
سقف یکی از اتاقها ریخته است . شیشه پنجره صندوقخانه شکسته است .
عنکبوت پیر چشمهایش آب مروارید گرفته است .
غضنفر را نمی شناسد . یک دیازپام خورده و در گوشه پنجره صندوقخانه خوابیده است .
اشتها ندارد مگسی را که در تور افتاده بخورد . غضفر می رود از پنجره اتاق سلطنت ،
حیاط عباسقلی را نگاه می کند . درخت آلبالوی کنار حوض خشکیده است . وسط حوض یک
بشقاب ماهواره گذاشته اند و رویش پارچه کشیده اند . علفهای هرز همه کرت را گرفته
است .
غضنفر با دوربین موبایلش در قیافه چروکیده
عنکبوت پیر زوم می کند و عکس ماکرو می گیرد . مزدک با پوتین سربازی اش یک لگد به
در چوبی صندوقخانه می زند و غضنفر نیم متر هوا می پرد . کاهگل ها از سقف صندوقخانه
روی سر و صورت غضنفر می ریزند . عنکبوت پیر چرتش پاره می شود .
مزدک فکر می کند که شانزده آذر ، شورش می شود
می خواهد برود در خیابان عکس بگیرد . شارژر را برای باطری های دوربین کانن می
خواهد . یک اسپری سبز هم خریده است که روی دیوار شعار بنویسد .
مزدک شعرهای قیصر امین پور را می خواند . مریم
حیدر زاده هم می خواند . ام پی تری داریوش هم گوش می کند . تیتراژ سریال مدار صفر
درجه را دوست دارد . دوست دارد پوتین سربازی بپوشد و همیشه یک باتوم همراهش باشد .
در کامپیوترش عکس های کودکان فلسطینی را گذاشته که در حمله اسرائیلی ها زخمی شده
اند .
روی در اتاقش نوشته . . . ول کام تو هل . . . و
صلیب شکسته هیتلر را کشیده و رویش عکس چارلی چاپلین را زده است . با خود نویس
شعرهای کتاب قوم محزون را عوض کرده است . اسم وبلاگش را فرمانروایان خیابان گذاشته
است . ده بار فیلم لئون و گلادیاتور و بت من را دیده است .
مزدک عاشق شخصیت لئون است وقتی که گلدان دستش
است و در خیابان راه می رود . صمد ممد را هم می بیند و اخشابی هم گوش می کند . در
ویکی پدیا دنبال فراماسونری و شیطان پرستی می گردد . دوست دارد ویولون بخرد . کلاس
جودو ثبت نام می کند و یک جلسه بیشتر نمی رود . ترقه می خرد در حیاط می اندازد .
غضنفر می ترسد .
مزدک می خواهد از آن ماشین مسابقه های باغ لار
باغی بخرد در خیابان رانندگی کند . کاغذ پاره ها را می برد در حیاط آتش می زند .
دوست دارد تکاور باشد . یگان ویژه باشد . می رود شانزده تا دی وی دی بازی جنگی از
پاساژ سهند می خرد و چهار تا چاقوی رزمی از پاساژ بهارستان و یک اسکیت که دست
نخورده در کمد بالای لحاف تشک ها می ماند . دوست دارد به دانشگاه برود و حسابداری
بخواند .
مهناز تا صبح نخوابیده است . همینجور روی مبل نشسته
و دارد فکر می کند . تینا به مزدک زنگ زده است که صد و پنجاه هزار تومن برایش شارژ
ایرانسل بفرستد . مهناز می گوید صد و پنجاه هزار تومنمان کجا بود . موبایل مهناز
به خاطر بدهی صد و نود و سه هرار تومنی میان دوره یک طرفه شده است . آنوقت پول قبض
های تلفن و گاز هم مانده است . مهناز و ابراهیم قلی دارند به سر و کله هم می پرند
. مزدک در اتاقش را بسته و دارد با تینا چت می کند . تینا صد و پنجاه هزار تومن
شارژ می خواهد . مزدک در تبلتش می نویسد کثافتا از همه تون متنفرم .
اکرم دارد شام می پزد . یک دوربین باشد ظهر
ببینم تو آمدی . میترا چکار می کند . از اینجا سرما می آید . سه تا آیه است از
اینترنت بیاور معنی اش را پیدا کنیم . سه هفته است قرآن یاد نداده ای . چای ، چورک
، بیسکویت ، میوه . اوخ . برف سنگین جاده هراز را مسدود کرد . آنجا کجاست . اکرم
عینکش را می زند تا از آشپزخانه تلویزیون را ببیند . عکس بالاخان روی دیوار خانه
است . دارد می خندد .
این را نمی توانی در خانه تان بازی کنی بالا که
می آیی به من قرآن یاد بدهی . روی دیوار آشپزخانه ، شماره تاکسی تلفنی ها است .
اعتراض ها در تایلند . به من می گویند اسمت را چرا عوض کردی اکرم خوب بود .
ورشکستگی شهر دیترویت . آنها زمستان چرا بستنی می خورند . آخر اینها چی است می
نویسی بروم آمپولهایم را بیاورم بزنی دستهایم درد می کند . باید حوله گرم رویش
بگذاری . واقعا به جای نوشتن اینها درس بخوان .
میترا مریض است . همه خانه مریض است . همه دنیا
مریض است . چیچک و پرهام خانه را بهم ریخته اند . سی دی ها وسط اتاق است . استکان
ها وسط اتاق است . ظرفها روی میز آشپزخانه از ظهر مانده است . پشتی مبل ها وسط هال
است . غضنفر مشق های پرهام را می گوید بنویسد . جنوبی را جونوبی می نویسد . مسجد
کبود و کاشی کاری هایش . برای دوم دبستان سخت است . پرهام دوست دارد فردا برف
ببارد . پرهام و چیچک سرفه می کنند . غضنفر ساعت شش دو قاشق آموکسی به پرهام می
دهد بخورد .
غضنفر و پرهام از قابلمه روی گاز آش سرد می
کشند می خورند اما چیچک نمی خورد . پرهام از یخچال ماست و آب می آورد . غضنفر چیچک
را پیش اکرم می برد . می گوید شام نخورده . اکرم غذایش روی گاز است . ساعت نه شب
است . میترا نباشد غضنفر ول معطل است .
پرهام لباس می پوشد به خانه فرشته برود . چیچک
و میترا می روند لیمو شیرین بخرند . چیچک نمی آیی ؟ من بروم ؟ می آیم . مسجد المهدی
دارد اذان ظهر می دهد . بابا . خودافیز . صدای دزدگیر ماشین می آید . خوب بیاید .
پرهام می خواهد گربه سگ ببیند میترا هم می خواهد سریال چشم بادامی
ببیند . غضنفر تلویزیون را بر می دارد و به اتاق بالا می برد . میترا و پرهام
دادشان در می آید . اکرم برای چیچک یک دون و برای پرهام دو تا کوینک خریده است .
این دون هم نمی دانم فارسی اش چه می شود . فکر کنم ترکی بنویسم آبرومندانه تر باشد
. اکرم برای خودش هم دو تا تومان خریده است . این تومان شاید همان تمبان باشد .
داده زرگر زنجیرش را هم درست کرده است . غضنفر دلش برای ابراهیم و فلاکس چایش و شرح
مثنوی اش و بحر طویلش و از خنده سرخ شدنش و جوش آوردنش و قرآن خواندنش و شجریان و
سروش گوش کردنش تنگ شده است .
روشنایی های گاز در دیوار
پذیرایی ، شیشه ندارند . غضنفر باید برود برایشان از خیابان تربیت شیشه بخرد . غضنفر مبل های گاراژ و تلویزیون بیست و یک اینچ
رنگی پارس را که روی اجاق گاز گاراژ گذاشته اند اول صبح به آقایی که نان خشک می
خرد پانزده هزار تومن می فروشد . تلویزیون کنترل ندارد یکی از مبل ها هم پایه
ندارد پنج تومن کم می کند . غضنفر دارد در آمد اول بیات ترک را می زند . میترا
دارد به درس و مشق پرهام می رسد . غضنفر میکروفون را به آمپلی فایر وصل کرده دارد
با پرهام آواز می خواند . چیچک و میترا هم پیدایشان می شود .
چیچک شام پیش اکرم رفته است . اکرم دارد ادغام
و یرملون را یاد می گیرد . پرهام در صفحه کلید جدید دارد کمنتا شسیبل یاد می گیرد
. دارد هفت نت را هم از آخر به اول یاد می گیرد .
این طرف کوچه یک پراید سفید و آن طرف کوچه یک
زانتیا نگه داشته است . غضنفر ماشین را عقب و جلو می کند اما رد نمی شود . پراید
مال مستاجر فارس زبان همسایه بغلی است که در زیر زمین می نشینند و از کاراژ رفت و
آمد می کنند . غضنفر با انگشت شیشه کاراژ را می زند . اگر کمی چسبیده تر به دیوار
پارک کنید ماشین رد می شود . می رود سویچ را می آورد .
پرهام اتاق بالا آمده که بابا اینجا کلا چند تا
نی هفت بند داریم . استاد کسایی دارد در تلویزیون سلام علیکم سلام علیکم می زند .
میترا می رود سلام علیکم کسایی را از اینترنت دانلود می کند . دستگاه چهار گاه .
چیچک صندلی کوچک آبی اش را که وسطش مستراح است به اتاق بالا می آورد .
غضنفر وسط نماز می خواهد مگس بگیرد اما مگس
فرار می کند . میترا و چیچک دارند می روند شیر بخرند . یخچال کاراژ تکانی می خورد
و خاموش می شود . غضنفر دیگر به والاضالین
ها گیر نمی دهد و آب از دهانش نمی پرد .
هر روز جدولهایش را می نویسد . تاریخ ، اتفاق ، احساس ، اولین فکر ، فکر
منطقی . اولش مسخره به نظر می رسد اما بعد از دو سه ماه معجزه می کند . میترا شام
ماکارونی با سویا پخته است . یک زیتون های ترشی هم رفته اند از سوپرمارکت سر کوچه
خریده اند . چیچک می آید و برای شام صدایش می زند .
غضنفر وقتی سجده می کند چیچک می گوید بابا آت
اولوب . یعنی بابا اسب شده و می آید سوارش
می شود . گاهی هم برعکس سوار می شود و میترا می خندد . گاهی هم می آید روی
کله اش می نشیند و گوشهایم را می گیرد . گاهی هم سرش را روی فرش می گذارد و از آن
پایین به چشمهای غضنفر نگاه می کند .
آفتاب تا کاشی های وسط زیر زمین آمده است .
اکرم می گوید می خواهم یخچال کاراژ را باز کنم مرباهای گل سرخ و زرد آلو را ببر به
خانه تان اگر خراب نشده بود بخورید اگر خراب شده بود دور بریزید . غضنفر می گوید
خودمان گاهی بر می داریم می خوریم بچه ها خیلی دوست دارند . می گوید لوبیاهای چشم
بلبلی و خرماهای داخل نایلون را هم از یخچال بردارد آمدنی بیاورد بالا .
غضنفر به پرهام می گوید صدای موبایل را کم کند
. غضنفر دیروز و امروز فلوکستین هایش را نخورده است . یادش رفته است . پرهام دارد
با موبایل پیانو می زند . در خانه همسایه دسته جمعی مولا علی می گویند . پرهام
مترونم را باز کرده است و دارد انگولک می کند . غضنفر یک دقیقه می آی بالا . تلفن
زنگ می زند . پرهام دارد گریه می کند که خانم معلم گفته با مقوا یک کره زمین و یک
خورشید درست کنید . میترا به غضنفر می گوید چیچک را طبقه بالا ببرد . غضنفر می
گوید اکرم کفش هایش در آستانه است حتما به مسجد رفته است . غضنفر چایش سرد شده است
. کبریت می کشد و گاز را روشن می کند تا آب داخل کتری داغ شود .
میترا به غضنفر می گوید تا من بیایم به پرهام
املا بگو و یک کره درست کن . غضنفر مغزش کار نمی کند . ذهنش هنوز در آخرین
پاراگرافی که داشت می نوشت مانده است . اصلا در باغ املا گفتن نیست . اگر میترا
نباشد همه این خانه بهم می ریزد . میترا می گوید تو هم مثل خان کیشی هستی . هیچ
کاری بلد نیستی . خان کیشی نود و هفت سالش است .
رادیو دارد اذان می دهد . یکی نیست بلند شود
برود نماز بخواند . رضا از فتنه هشتاد هشت
به این ور روزه هم نمی گیرد . فکر می کند همه عمر سرش کلاه رفته است . اما غضنفر
از وقتی زلزله آمد و واشر سر سیلندر سمندش سوخت هر روز هفت هشت بار نماز می خواند
. یعنی خیال می کند هنوز یکی آن بالا بالا ها هست . شیرجه می زند به فرش و خیال می
کند پنجره ای باز می شود که دنیای دیگری است و چیچک می آید سوارش می شود .
میترا نمازش را وقتی سیب زمینی سرخ می کند می
خواند . مهتاب وقتی نماز می خواند می رود در کوچه را هم باز می کند تا مهمان پشت
در نماند . جمال نمازش را طبقه بالا می خواند . دوست ندارد ریا شود . حیدر علی
نمازش را با آهنگ می خواند . سبحان الله سبحان الله سبحان الله . سر نماز آروغ می
زند . به طرلان می گوید آروغ زدن سلامتی می آورد .
طرلان که نماز صبح بیدار می شود سرش درد می
گیرد . غضنفر هر وقت بیدار شد نماز صبح می خواند . اکرم می گوید خدا را مسخره کرده
ای . مزدک در اتاق بالا نماز می خواند . مهناز می رود مسجد المهدی نماز می خواند .
کرامت وقتی وضو می گیرد همه لباسش خیس می شود . کرامت خیلی شاداب نماز می خواند .
خدای کرامت خیلی صمیمی است . بد عنق نیست . مقصود ماه رمضان نماز می خواند . اکرم
اول برای قبرش نماز می خواند و بعد برای گلدسته و حمزه علی نماز می خواند و بعد
نماز خودش را می خواند . پشت شیشه ماشین ها نوحه نوشته اند . دیروز تراکتور و
استقلال مساوی کردند . شهناز می رود در اتاق اکرم پشت در نماز می خواند .
میترا یک پتوی سیاه سربازی به دیوارهای پنجره
اتاق بالا کوبیده است تا سرما نیاید . اکرم یک سنگک آورده است . شام خورشت کرفس با
ماست و ترشی دارند . میترا می گوید از آشپزخانه بو می آید . چیچک دو تا با مشت به
سر پرهام می کوبد . چیچک نمی گذارد پرهام کتابش را رنگ کند . به پرهام گفته اند
فردا لباس سیاه بپوشد مدرسه ناهار می دهند . چیچک دستهایش را روی مبل گذاشته و با
پاهایش پرهام را که روی زمین نشسته لگد می زند . پرهام مداد رنگی هایت یکی یکی
دارند گم می شوند . اینجا تخت چیچک است پرهام اینجا نخوابد . پرهام خیلی خوب رنگ
کرده ای . یادمان باشد شیر و پنیر هم برگشتنی بخریم . میترا بلوز صورتی پوشیده است
. شکلات های چیچک خانه اکرم ریخته است .
پرهام رفته دستشویی دارد حسنه فی الدنیا می
خواند میترا داد می زد پرهام اونجا نمی خوانند . دار قالی هنوز وسط اتاق است .
پرهام جوراب هایت را بپوش . چیچک می گوید جیلیخ میلیخ دی . یعنی پاره پوره است .
دفتر پرهام را می گوید . میترا می گوید پیدا کردم بو از زباله ها می آید . پرهام
دور ستون می دود و چیچک هم دنبالش راه افتاده است .
میترا جا مدادی پرهام را روی هوا می اندازد و
روی سرش می افتد و پرهام و چیچک می خندد . غضنفر . می ری بخری . بای . پرهام . دست
نزن ببینم . پرهام انگری برد چیچک را برداشته است . انگری برد دارد آهنگ می خواند
. چیچک دارد جا مدادی را به هوا می اندازد که روی سرش بیفتد . میترا با اشاره می
گوید که حالا چکار کنیم . ای وای . صدا نکنید دیگه . حالم خراب می شه . میترا و
پرهام می روند از آرا کوچه پیراهن سرمه ای بخرند . چیچک دارد سر پایی یک پایش را روی
جوراب آن یکی پایش می گذارد جورابش را در بیاورد .
میترا چیچک را بغل می کند . چیچک جیغ می زند که
خیخ ائله میشم . پرهام می گوید که من آجام نارنگی بخورم . میترا می گوید یکی هم
برای من بیاور . میترا سر کیسه زباله را گره می زند می برد در گاراژ می گذارد . پرهام
سه تا نارنگی می آورد میترا می گوید پس بابا چی . اکرم می گوید شاید یکی پول
نداشته باشد پیراهن بخرد .
غضنفر . یک چیز می گویم زود آنجا ننویس . غضنفر
سرش را بر می گرداند . پاشو برو کباب بخر . فردا گفته اند کیف و کتاب نیاورند و
فقط پیراهن سیاه بپوشند ناهار کباب می دهند . فردا نرود برو کباب بخر . پرهام فردا
مدرسه می ری یا نمی ری ؟ می رم اما اگر دعوا کردند ترا می کشم . پرهام اجازه
ندارند به خاطر لباس سیاه دعوایت کنند . مامان بگو برای چی . نمی دونم می خوان همه
جا سیاه دیده بشه من اصلا از لباس سیاه خوشم نمی آد . پرهام نرو دیگه . می رم . به
خاطر چی می ری ؟ به خاطر عزاداری و عکس گرفتن . من گفتم عکس می گیرند ؟ من ازت در
خانه صد تا عکس می اندازم . من می خوام از مدرسه عکس ها را بدهند . مگه سال پیش
عکس گرفتند .
از کمد بیسکویت بردار بخور . یکی هم برای چیچک
بیاور . دوباره استفراغ نکند . پرهام هم پاستیل بر می دارد می خورد . چیچک چرا ایجوری می کنی
. برو از یخچال نارنگی بیاور . چیچک دارد نارنگی می خورد و به میترا تعارف می کند . بعد مثل اسب به هوا می
پرد . گوردون نئینه دی ائششه دی . گتمه دا نولار . اگر می ری پس برو به حمام . از
حمام بیرون میام این پیراهن را می پوشم . این را بپوشی شب جایت جیش می کنی من چکار
کنم .
چیچک دارد مداد رنگی ها را داخل جامدادی می
گذارد . اکرم کار خوبی کرده برات پیراهن بزرگ خریده . پرهام پیراهن جدیدش را
پوشیده و دور ستون وسط خانه می دود . پرهام دستهایش دیده نمی شود . پیراهنش هنوز
بزرگ است . آخی ایستی سونان دا کامفا یووال لار . غضنفر سفهله مه دا . می می رم
حمام . من هم می روم برنج بپزم . چقدر زندگی اینجا خودمانی است .
چیچک از خواب بیدار می شود . می دود و در کنار
غضنفر می نشیند . میترا دارد به درس و مشق پرهام می رسد و تخمه می شکند . چیچک به
ناخن های پایش لاک صورتی زده است . کتری دارد می جوشد . غضنفر می رود چای دم می
کند و می آید . ساعت پنج و نیم عصر جمعه است . مسجد المهدی دارد اذان می گوید .
چیچک می گوید این بلوز اسکی یقه ات بو می دهد . میترا بلند می شود برود چای بیاورد
. پرهام به دستشویی می رود . چیچک همینجوری کنار غضنفر نشسته است . میترا می گوید
دارد خرابکاری می کند . صدای برداشتن استکان ها از آشپزخانه می آید . غضنفر پای
راستش را تکان تکان می دهد . پرهام دارد کتاب فارسی اش را از کیفش در می آورد . میترا
در سینی چای و بیسکویت می آورد . پرهام سکسکه می کند.
اکرم روی تختش خوابیده است و دارد با چیچک حرف
می زند . ارخمان الرخیم . چیچک ماه محرم بلوز قرمز پوشیده است . میترا مثل همیشه
دارد سیب زمینی سرخ می کند . غضنفر کیف سامسونت میترا را که باز نمی شد با پیچ گوشتی
باز می کند . میترا می گوید چیچک یک نی نی کوچولو بدنیا آمده اسمش احسان است . دو
کیلو است . دارند سایزش را با عروسک انگری برد نشان می دهند . غضنفر با کاغذ برای
پرهام یک کلاه درست می کند .
پرهام و چیچک لپ تاب را روی مبل گذاشته اند و
خودشان زمین نشسته اند دارند تام و جری می بینند . میترا می گوید کمی عقب تر
بنشینند . چراغ اتاق نشیمن روشن است کسی بلند نمی شود برود خاموش کند . میترا دارد
پیاز خرد می کند . جری داخل کاسه شیر افتاده و تام دارد شیر را سر می کشد . غضنفر
از میترا می پرسد تام کدام است جری کدام است . میترا می گوید جری همان جورز است
یعنی موش . میترا بی بی سی را باز می کند
. کنسرت ایرانی پخش می کند . حسین علیزاده دارد تار می زند . سور تویی نور تویی .
بیش میازار مرا . باده تویی جام تویی .
چیچک و پرهام رسما دارند لپ تاب را می شکنند .
میترا سرشان داد می زند . پرهام یک دقیقه بلند شو بیا اینجا . چیچک پرهام را از
روی مبل به زمین انداخت . میترا دارد جیغ می زند . به خودش زحمت نمی دهد از جایش
بلند شود برود لپ تاب را از دست بچه ها بگیرد . دارد کنسرت می بیند . یار مرا غار
مرا عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا . غضنفر یک دقیقه بلند
شو لپ تاب را از دستشان بگیر . چیچک به پرهام ابله می گوید . چیچک رفته است کنسرت
می بیند . میترا می گوید سه تار نیست شش تا سیم دارد . از آن سه تار بزرگ هاست .
شاید تنبوری ربابی چیزی باشد . غذا نسوزد خوب است . غضنفر هم که اصلا از جایم تکان
نمی خورد . می ترسد ذوقش بپرد نتواند بنویسد .
غضنفر می رود از طاق یانی
نخود کشمش و انجیر و خرمای خشک می خرد . نخود هشت هزار تومن . کشمش عسگری دوازده
هزار تومن . بادام چهل و دو هزار تومن . تخمه سیاه چهارده هزار تومن . انجیر سی و
پنج هزار تومن . از سوپر مارکت هم دو بسته لواش می خرد . از میوه فروشی های میدان
ولی امر هم انار و نارنگی می خرد . میترا یک بشقاب آجیل و یک بشقاب انار در سینی
می گذارد برای اکرم می برد . یک سینی هم برای مهناز می برد . مهناز می گوید امروز
هر چه از دهنم در آمد به ابراهیم قلی گفتم .
میترا جواب نمونه سوالهای
علوم پرهام را در اینترنت پیدا کرده است . چیچک همچنان سرفه می کند . از دیروز
برایش شربت کوتریموکسازول هر دوازده ساعت هفت و نیم سی سی شروع کرده اند . چیچک با
دستمال کاغذی هم آب دماغش را پاک می کند و هم نوشته های وایت برد کوچکش را که با
ماژیک خط خطی می کند .
غضنفر دارد دوچرخه چیچک را درست می کند . چیچک
به دوچرخه ، دوکرچه می گوید . چیچک به همه حرفهای ر ، ل می گوید . گوشهای اکرم
همچنان صدا می دهد . فلوکستین ها رفته اند به دیواره معده غضنفر چسبیده اند آروغ
که می زند مزه فلوکستین می دهد . ابراهیم قلی لحاف تشک می اندازد وسط پذیرایی از
صبح تا شب می خوابد . ناهار آش می خورند که آبغوره و لوبیا سفید دارد . میترا دارد
وسط پذیرایی آستر لحاف بزرگ زمستانی را می دوزد .
میترا و چیچک دارند انار می خورند . پرهام انار
می خوری . سه دانه هم کف دستش در دهان غضنفر می گذارد . چیچک بخور دیگر . آشغال
هایش را در نیاور . طرلان و اکرم در طبقه بالا دارند شام می خورند . اکرم رفته از
راه پله از آن پیازهایی که غضنفر خریده می آورد . می گوید پیازها یخ زده اند .
میترا به اتاق بالا آمده از نمونه سوالات پرهام پرینت بگیرد . چیچک و پرهام هم
دنبالش می آیند
پرهام دارد میمون های فضایی را نگاه می کند .
دیشب یوزارسیف و پس از باران تمام شده و امروز اکرم سریال ندارد تماشا کند . هر
خیالی اسمی دارد . اسم این خیال بزرگ ، زندگی است . هر خیالی روزی مثل حباب می
ترکد و حبابی فراتر شروع می شود . خیالی خدایی تر . چیچک تاس منچ را داخل یک شیشه
خالی انداخته است و تکانش می دهد کلی سر و صدا در می آید . در فیلیپین سیل سه هزار
و چند نفر را کشته است .
غضنفر دوست دارد مغزش برای یک خیال بزرگ خالی
باشد . تا پرهام مشق هایش را تمام نکند شام نمی خورند . چیچک با مداد دارد دیوار خانه را می نویسد .
غضنفر دارد با مداد پاک کن نقاشی های چیچک را از دیوار پاک می کند . میترا می گوید
جایش می ماند . آدم که گرسنه است بوی غذا را از هزار کیلومتری حس می کند .
غضنفر از صبح لحاف تشک وسط اتاق انداخته و
خوابیده که مثلا مریض است . خلط ها از گلویش راه افتاده اند دارند خفه اش می کنند
. لجش گرفته که آنتی بیوتیک نخورد . میترا نشسته ام بی سی تماشا می کند . غضنفر
داد می زند که دارم می میرم تلویزیون را خاموش کن . میترا می رود سه تا لیمو شیرین
می آورد و به اتاق نشیمن می رود و در را پشت سرش می بندد . غضنفر دنبالش می رود می
بیند چشمهایش سرخ شده است .
پرهام دارد با کاغذ ، قایق درست می کند . میترا می گوید اگر سر درس و
مشقش نیاید دو تا از ستاره هایش را پاک می کند . آب دماغ چیچک آمده دارد داخل دهانش می رود .
میترا دارد دنبال دستمال کاغذی می گردد . میترا کرفس و هویج سرخ می کند . میترا
کرفس ها و هویج ها را در سینی می گذارد به طبقه بالا می برد .
حیوان با وفا . سگ . پرهام دارد بالای کمد می رود .
شاپرک آمد کنار پنجره . روی شیشه مثل برگی دیده شد . پشت شیشه آفتاب مهربان . می
درخشید از میان آسمان . مگه نه . پرهام . حالت خوبه . میترا خمیازه می کشد . پرهام
حکایت خوش اخلاقی را در مدرسه خوانده اید . آقا پرهام گل بسته . روی گل هاش نشسته
. چیچک خانم گل بسته . غضنفر بابا گل بسته . خودت را هم بخوان . میترا جونم گل
بسته . روی گلاش نشسته . وقتی گلاش باز می شه . پرواز می کنه و می ره . میترا می
خندد . او . او . نینداز زمین . پرهام اینجا یک دانه غلط داری .
غضنفر مغزش تک هسته ای است وقتی می نویسد نمی
تواند جواب بدهد . یک عنکبوت دارد در دیوار اتاق بالا راه می رود . میترا می رود
از آشپزخانه دمپایه می آورد عنکبوت را می کشد . پرهام دوست دارد در ترک ست ،
کارتون نگاه کند . دارد با میترا دعوا می کند .
میترا دارد چیچک را در حمام
می شوید . دوبار به غضنفر می گوید برو سیب زمینی را در ماهی تابه روی گاز بهم بزن
نسوزد و غضنفر که انگار نه انگار نشسته است روی مبل و دارد نی می زند . پرهام دارد اول صبحی عطسه می کند . میترا و چیچک هنوز خواب هستند .
غضنفر دوش گرفته گل گلاب نشسته دارد تایپ می کند . چیچک تا پنج صبح هر نیم
ساعت یکبار استفراغ می کند . میترا سطل خالی ماست را جلوی دهانش می گیرد .
هوای روستا نمنه است . منیم خیخیم وار . فردا
پرهام امتحان دارد . میترا دارد برای چیچک بادکنک باد می کند . پرهام دارد مشق
هایش را می نویسد . غضنفر بلوز اسکی یقه قهوه ای کمرنگ پوشیده است . رادیاتور اتاق
بالا باز است . غضنفر در اتاق را بسته تا صدا نیاید . خان کیشی را به بیمارستان
شهدا برده اند . دو بار عکس گرفته اند . گفته اند لگنش ترک خورده است . این پیری
خیلی سخت است . همان بهتر که زلزله ای چیزی بیاید . من پاستیل می خواهم
صبحانه نمی خورم . غضنفر دو تا بزن این ور آن ور نشان ندهد . پرهام بیاور فکری
ریاضی ات را بچسبانیم . پرهام آنها مال چیچک است تو چرا نشستی الان زر زر می کند .
غضنفر این گوشهایش نمی شنود . کتابت پشت کیفت است داری کجا می ری .
میترا چای می آورد غضنفر
دو تا بر می دارد . یک پرتقال هم پوست می کند . شام آش و قرمه سبزی است . ترشی هم
آورده اند . غضنفر کلم های سفیدش را بر می دارد می خورد .
غضنفر ساعت دو شب دارد موتور
ماهواره را این ور و آن ور می چرخاند . با زیر پیراهن می رود ال ان بی را در ایوان
این ور آن ور می کند . سرما نخورد خوب است . معلوم نیست نصف شبی دارم دنبال چه می
گردد . خدایا ما را هدایت کن . از وقتی از بهشت بیرونمان کرده ای عقده ای شده ایم
. خدایا تا ما بر گردیم حوری ها ترشیده نشوند .
غضنفر تمام خیابان ولیعصر تهران را دنبال
مستراح می گردد . در خواب حتی یکی مستراح هم پیدا نمی کند . سربازی دم در یک
پادگان ایستاده است . گروهبان مستراح را نشان می دهد . غضنفر می رود در مستراح می
نشیند اما سربازها از پشت نرده نگاه می کنند . چاه مستراح چیزی شبیه یک پرتگاه است
. چیچک به میترا می گوید که پرهام امروز نی نی من را آخ کرده است . خان کیشی از آن
یکی اتاق صداهای عجیب و غریبی از خودش در می آورد . چیزی شبیه سرفه یا زور زدن .
چند روز است شکمش کار نمی کند .
اکرم می گوید عید می آید برای خانه تان لوستر
بخرید زشت است . غضنفر زیر دوش دارد به خواب هایی که دیده است فکر می کند . به
اینکه شاید دو تا ناخود آگاه داشته باشد و شخصیت های خواب هایش واقعی تر از این
خود مجازی اش باشند که دارد تایپ می کند .
میترا چای غضنفر را در نعلبکی
ریخته است . دارد سرد می شود . چیچک دمپایه اش را مثل میکروفون گرفته دارد آواز می
خواند . میترا دماغش را جمع کرده و دارد می خندد . چیچک آمده خم شده دارد چای
غضنفر را از نعلبکی می خورد . میترا رفته ال ان بی را درست می کند تا یوزارسیف
نگاه کند . در حیاط را باز گذاشته است . دارد همه سوخت بیرون می رود . رفته از
اتاق بالا شماره موتور را عوض می کند . آمد . رفت . آمد .
یوزارسیف دارد با اختاتون
صحبت می کند . پرهام دارد دنبال پاک کنش می گردد . اکرم آش آورده است . غضنفر حرف
نمی زند . اگر حرف بزنم همه اش خراب می شود . چیچک قند را در چای می اندازد .
پرهام دارد مثل اسب دور ستون
وسط هال می چرخد . من از نام آمون بیزارم . من آتون را می پرستم . از فردا من آمن
هوتپ نیستم . از فردا نام خودم را آختاتون می گذارم . از فردا دین خود را عرضه می
کنم . اما مردم هنوز آمون را دوست دارند . این کاهنان را به وحشت می اندازد . باید
معبد آمون را در قصر خود تعطیل کنیم . غضنفر چایش را می خورد . پرهام چرا می چرخی مشق هایت را بنویس . اختاتون
دارد در آب غسل می کند . سه شش تا دوازده تا . چیچک سرفه می کند . میترا بلوز سبز
پوشیده است . چیچک پیراهن و شورت قرمز پوشیده است . پرهام پلیور قرمز و آبی پوشیده
است . غضنفر می رود از زیر زمین برای پرینتر ، کاغذ آچاهار می آورد .
علت نجواهایتان را می دانم .
اینکه چرا لباس رسمی نپوشیده ام . در مقابل آمون زانو نزده ام . پاسخ روشن است .
من از این پس دیگر آمون را نمی پرستم و به خدای یکتا ایمان می آورم . من به خدای
آسمانها ایمان آورده ام و با خدای شما مردم مصر کاری ندارم . هر کسی در انتخاب
خدای خود آزاد است . این قصر از این پس معبدی هم ندارد . این تندیس آمون را از قصر
ببرید . کاهنان دارند تندیس آمون را از قصر بیرون می برند . آمون اینهمه بی ایمانی
و کفر را تحمل نخواهد کرد . پیام های بازرگانی . میترا چیچک را می برد در حمام
بشوید .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر