۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

پزشکی در ارونق


ارونق

دو قوطی دارو آورده ایم . مریض چند تا سنگ و توپ و مهر چشم زخم به لباس نوزاد سنجاق کرده است . اینها چی است . مهر امام رضای غریب است . دیگر قرص جلوگیری به خانه های بهداشت نمی دهند . می خواهند جمعیت را زیاد کنند . خانه بهداشت را موکت کرده اند . کفش هایمان را بیرون خانه در می آوریم . پاشنه جورابم پاره است . پاهایم را زیر میز مخفی کرده ام تا مریض ها نبینند .

ویزیت پزشک هزار و شش صد تومن بود که شش صد تومن شده است . از چیپس ارزان تر است . مریض ها دسته جمعی می آیند . سنگ مفت پزشک خانواده مفت . مریض ها دو هزار تومنی می دهند خرد نداریم می گوییم از خرازی بیرون خانه بهداشت خرد کند .

فاضلاب از وسط روستا می گذرد و همه جای روستا پر از فضولات حیوانی است آشغال ها را هم هر کس هر کجا دلش خواست می ریزد . آب برای خوردن هم ندارد و از تبریز با تانکر آب می آورند تازه آب برای کشاورزی هم ندارد اصلا معلوم نیست بنده خداها برای چه آنجا مانده اند . اینترنت پرسرعت و کم سرعت که پیش کش ، نه ایرانسل خط می دهد و نه همراه اول .

پیرمردی دارد پهن ها را با بیل در فرغون می ریزد . یک مسجد جامع که دیوارهای سه سانتی اش به خانه های کاهگلی دور و برش نمی خورد . مرغ ها دارند زیر درخت ها دنبال دانه ای چیزی می گردند . یک سگ در سایه زیر دیوار خوابیده است .

زنها با فرغون ، دبه های خالی را می برند از تانکری که آمده آب برای خوردن پر می کنند . زبرلو یک مدرسه شیک دارد و دیگر هیچ . دعوای طایفه ای شده و همه از روستا رفته اند . همه جا خرابه های خانه های کاهگلی است .

ردیف بالا زونکن های آبی و ردیف پایین زونکن های زرد است . پایین قفسه روی موکت هم قطره های مولتی ویتامین است . یک قوطی قرص لاینسترنول روی میز است . بغل قفسه پرونده ها یک یخچال سفید ارج است . روی شیشه بالای در عکس امام و آقا را زده اند . صدای قد قد مرغ از حیاط بهداری می آید .

یک برانکارد جمع شده و یک پاروان بدون پرده شکسته ، یک پنجره سیاه زنگ زده که در جای شکسته شیشه ، چیزی مثل سفره یا رومیزی که طرح گل آفتاب گردان دارد چپانده اند تا حتما سرما یا حشره داخل نیاید . روی میز یک دو هزار تومنی آبی رنگ که از وسط تا شده و عکس امام رویش است و چند تا برگ کنده شده دفترچه تامین اجتماعی .

روی سرامیک ها یک نوشابه خانواده خالی که از نصف بریده اند و داخلش یک قیچی قدیمی کج و کوله از آنها که پیرزن ها ناخن هایشان را می چینند و یک مهره ماسوره و چند تا پیچ و یک رل پلاک است .

دیروز به مش اسماعیل گفتم این پوسترهای بیست و دوی بهمن را از دیوار بکند . هشت ماه از بیست و دوی بهمن گذشته و هنوز در دیوار هستند . گفت چهار ماه دیگر دهه فجر است . دیدم راست می گوید برای چه کاغذ حیف و میل شود . درخت های جنگل چه گناهی کرده اند . قبض گاز اداره در دو ماه گذشته بالای سیصد هزار تومن آمده است که خیلی عجیب است . چون موتورخانه خاموش است و فقط یک سماور روشن بوده . تازه وسط تابستان هم بوده . آسمان عجب آبی است . از اینجا که نشسته ام از پشت پنجره کوه زیبای مرو دیده می شود که قهوه ای رنگ است یعنی یکجورهایی کبود است .

رادیوی مصطفی دارد منتظرت بودم را می خواند . رادیو بالای یخچال تزریقات است . دیوار اتاق تزریقات پر از نقشه است . یک نقشه تبریز ، یک نقشه آذربایجان شرقی و غربی ، یک نقشه ایران ، یک نقشه تهران ، یک نقشه امند و یک نفشه اصفهان . امروز پرینت های دستگاه حضور و غیاب را فرج از اداره آورده است . خانم طاهری دفترچه تامین اجتماعی خاله اش را آورده برایش آزمایش بنویسم . امروز همینجوری صبحانه را لغو کرده اند . خان محمد رفت پنیر خامه ای و نان روغنی بخرد . این نان روغنی همان کوکه خودمان است .

اول صبح تا حالا بیست سی تا مریض آمده آنوقت وسط مریض ها هم دارم آمارهای ماه قبل را در می آورم . فرم آمار یک روز در ماه ، فرم آمار بیماری هایی که باید گزارش شوند ، فرم شماره یک گسترش ، فرم ب سه ، برنامه سیاری . حالا آماری بیماری های روان و آمار بهداشت حرفه ای و آمار عوارض واکسن و آمار بیماری های آمیزشی و آمارهای مانا و سالمندان و اختلال تکاملی و هزار تای دیگر بماند .

صدای پای مریضی که اشتباهی دارد به ته سالن می رود و یک صدای عصا و پیرمردی که کلاهی به سرش گذاشته و او هم دارد اشتباهی به ته سالن می رود . چند دقیقه گذشته و خبری از مریض هایی که به ته سالن رفته اند نشده است . ته سالن چیزی مثل جزیره برمودا شده است .

کلر نمی زنند . شما کنترل هستید . شما هم واکسن هستید . دفترچه ات را بده دکتر بنویسد . این خانم آزمایش هایش ناقص بوده باید درخواست کنیم . در تبریز به بیمارستان امیرالمومنین می روم . متخصص است ؟ بله . اگر با من کاری ندارید بروم واکسنش را بزنم .  پرونده پیش از بارداری باز نکرده بودی ؟ دارم دنبال مهر می گردم . مثل اینکه شکر خدا چشمهایم هم کور شده است . سونو گرافی هایت را آورده ای ؟

روی میز ، دفتر گزارش است و قرص کنتراسپتیو ال دی که رویش با ماژیک سیاه هشت هفت نود و پنج نوشته که باید تاریخ انقضایش باشد بعد جعبه شیشه ای سوزن ته گردها است و میخ کوب یا همان منگنه و سوراخ کن قرمز و استامپ و ماشین حساب و متر و پاک کن و لاک گیر و سر رسید و یک خودکار بیک قرمز در سوراخ سر رسید و دسته کلید و دفترها . گوشی ات دستت است ؟ آنتن دارد ؟ آن ور اتاق ترازو و قند سنج کودک است . اسپیرونولاکتون ، قرص صد میلی ، صد تا روزی نصف قرص .

مینا ببر حاضر کن بیایم آمپولش را بزنم . سلام حالتان خوب است بچه ها خوبند . داریم نقشه کانتینر برای زبرلو را می کشیم . یک صد تومنی مچاله و یک هزار تومنی سبز سه بار تا شده و یک پانصد تومنی که می شود هزار و ششصد تومن برای خانمی که سونوگرافی شکم و لگن نوشتم . سابقه فیبروم و هموروئید هم داشت . صدای ونگ ونگ بچه زیر یکسال از آن یکی اتاق می آید .

پول باید بدهیم ؟ نه باردار پول لازم نیست . اول پرونده های روان را بنویسیم که کمتر است . سرم ببین چه جوری گیج می رود . پوشه پرونده های روان نارنجی رنگ است . آدم با یک ثانیه این ور و آن ور است و یکدفعه می بینی تمام شده است . بیدار که شدم دیدم برادر خانم بالای سرم نشسته است و ترسیدم . نمی دانستم صبح است یا عصر است . جمعه است یا شنبه است .

همه پرونده های روان و دیابت را امضا کردیم رفت . این باردار ها حتما بیایند قلب هایشان را گوش کنم . از آن شربت های پودری ندارید . بفرمایید سیب مشهدی . خیلی شیرین است . یک قوطی از اینها اگر بود می خرم . خان محمد می گوید قصاب کلی معلومات دارد . سواد ندارد اما همه چیز را می داند . آقا چرا با کفش داخل آمدی . من کفش هایم را صبح می بندم شب از پایم در می آورم .

مصطفی روی یک کاغذ آ چاهار با ماژیک آبی نوشته : ویزیت پزشک همه روزه تا ساعت ده صبح و با نوار چسب روی در اتاقم چسبانده است . معلوم نیست بعد از ساعت ده چه غلطی می کنم . تازه یک ربع هم قبل از ساعت ده می نشینیم صبحانه می خوریم و بنده خدا مریض ها می نشینند و صدایشان در نمی آید . گاهی هم بلند می شوند و به اتاق صبحانه می آیند و ما صبحانه کوفتمان می شود . ساعت ده در قوطی های خالی بیسکویت دارو بر می داریم و به روستاها می رویم . یعنی اول ماموریت می زنیم بعد به روستا می رویم . یک دستگاه گذاشته اند همه انگشت هایمان را می شناسد .

مریض دیابت دارد پایش هم زخم شده دارو هم مرتب نمی خورد هر قدر هم می ترسانی نمی ترسد . وانتی آمده از روستایی ها آهن و آلومینیوم بخرد دارد با بلند گو سماور کهنه و بخاری کهنه داد می زند .

سه کیلو و صد و بیست گرم . بستری نشده بود . زردی نداشت . مادرش گواتر ندارد . شماره خانه تان را بده . دستتان درد نکنه . نگه دار دور سرش را هم بگیرم . الان سه کیلو شده . صد و بیست گرم هم کم شده . دکتر چقدر گرفت . یک و نیم میلیون . امیر المومنین . هفتصد هزار هم هزینه بیمارستان شد . حمامش کرده ای ؟ عرق کرده . در روز چهارده با مادرش باهم می آوری شان . اگر جمعه بود روز پانزدهم بیاور . نوزده آبان بیار . مادرش مشکلی ندارد . لیزر است دیگر . بچه را دیروز برده بودید دیگه نه ؟ گفت کمی زردی داره . پرونده بدو تولدش را می آوری آقای دکتر امضا کند .

خش خش پیدا کردن فرمها در پرونده . تا یکماه جواب آزمایش می آید . مامانش خوب است ؟ شیرش خوب است ؟ به کی شبیه است ؟ قنداب که نمی دهید ؟ نه هیچ چی خاله قیزی . اسمش چیه . سلوی ؟ معنی اش چی مشه آقای دکتر . فکر کنم پیاز یا سیر باشه . مادر بزرگ نوزاد می خندد . در میان قوم موسی چند کس . بی ادب گفتند کو سیر و عدس . باید سوره بقره باشه .

چند بار شیر می دهید . هفت هشت بار . دکتر بلند می شود معاینه اش می کند . خاله قیزی یکی از سینه های مادرش زخم شده . ضد ترک سینه هیدرو درم . پماد یا کرم . آنقدر خوب اثر می کند که . این را بگیرد گران است اما زود زود بزند که ترک نخورد . الان این می تونه بره دیگه . پول ندادی هنوز . نه هزار تومن می شه . برای نمونه تیروئید . ده هزار تومنی سبز رنگ می دهد . بخاری می سوزد . هوا سرد نیست . من کت قهوه ای پوشیده ام . دستکش داری . بله اونجاست . هر ماه یکبار با سه انگشتت سینه هایت را معاینه می کنی .

یک تی تاب تاریخ گذشته در کشوی میزم بود که بازش کردم خوردم تا حالا که چیزی نشده . قوری چینی را از بالای سماور آبدارخانه برداشتم که فقط تفاله چای مانده بود کمی آب داغ از سماور رویش باز کردم و تکانش دادم یک چای کمرنگ مخلوطی شد که با سه تا قند خوردم . این تی تاب را فرج از انبار در آورده و به همه یکی داده است . بیسکویت تاریخ گذشته هم داده که هنوز در کشوی میزم است و نخورده ام . یعنی جرات می خواهد خوردنش . صفر دارد شعله گاز را داخل بخاری سیاه جوش می دهد معلوم نیست دارد چی درست می کند . گفتم هوا گرم شده و موتورخانه را خاموش کنند .

مش اسماعیل دارد آن ور حیاط بهداری سرنگ ها را می سوزاند . میترا صبح زنگ زد که به خانه فرشته می روند . ناهار و شامت را یکجا پخته ام شاید ظهر آمدم گرمش کردم . ظهر پرهام از مدرسه می آید و میترا برای بردن پرهام به خانه می آید . مصطفی می خواهد پیکان بخرد . می گوید خرج پیکان از آر دی کمتر است . پیکان هشتاد و دو پنج میلیون است آر دی هشتاد و دو شش هفت میلیون است . آر دی جلو بندی اش کلی خرج در می آورد .کولرش باطری را خالی می کند موتورش هم موتور پیکان است . میترا می گوید در فیس بوک نوشتم که هر چی از دهنمان در می آید در فیس بوک می نویسی .

شوهرت معتاد نیست . زن دیگر ندارد . همه واکسن هایت را زده ای . دندانهایت را مسواک می زنی . برای سه ماه باید اسید فولیک بخوری با شیر و چای نمی خوری . این سه ماه باید جلوگیری کنی . برای چه اسید فولیک می خوری برای اینکه بچه عقب مانده نشود . عمه بهورز است ویزیت نمی خواهد . ارجاع می زنم به جراح برود . به جای آموکسی دویست و پنجاه ، سفالکسین می دهیم . کپسول آموکسی یک بسته اش دو هزار تومن شده است . به جای دیفن هیدرامین هم گایافنزین می دهیم . دوباره همهمه زنها در اتاق انتظار بلند شده است . اتاق انتظار سرد است . بخاری ندارد .

به جلسه شبستر می روم ساعت ده و نیم به جلسه می رسم و برگه حضور غیاب را امضا می کنم . از بقالی روبروی شبکه بهداشت کاغذ کادو می خرم تا کتابها را به میترا هدیه بدهم اما همینجوری کتابها را وسط اتاق می ریزم و قرآن فارسی را برای اکرم در طبقه بالا می برم .

مصطفی می گوید بخار نفسم در سقف چادر قندیل درست کرده عطسه که می کنم قندیل های یخ روی سرم می ریزد . با سلام . احتراما اینجانب مصطفی با عنایت به اینکه به خاطر نداشتن سر پناه از سه ماه قبل در روستای امند داخل چادر زندگی می کنم خواهشمند است با توجه به شدت سرما با درخواست اقامت ایجانب در پانسیون بهداری موافقت فرمایید .

ساعت ده صبح است . یک صفحه و نصفی مریض آمده است . اسم مریض ها را بد خط در دفتر می نویسم . خودم هم مثل نامه های قدیم از خطم خجالت می کشم . دکتر نمازی یک کلاه قشنگ گذاشته دارد می رود شبکه ، لغو قرارداد کند . می گوید برایم سه تا کشیک نوشته اند . می گوید بیا در امند مطب بزنیم . می گوید کشیک صوفیان دویست تومن شده است . پره تعطیل دویست و پنجاه و روزهای تعطیل سیصد تومن . می گویم پنج تا کشیک تعطیل بخری یک میلیون و نیم تومن می شود . هفت هشت تا گردو در کشوی میزم است که یادم می رود بخورمشان . بیسکویت تاریخ گذشته را که در این یکی کشو بود خورده ام تمام شده است . همیشه باید چراغ بنزین روشن شود و با کلی استرس خودم را به پمپ بنزین برسانم . خدایا ما چرا اینقدر ایرانی هستیم .

شیشه های ماشین یخ زده اند و پایین نمی روند . خانمی چهل ساله که بند انگشتانش درد می کند کار می کنی جهره می ریسم . نباید بند انگشتانت را زیاد خم کنی . پنج کیلو پشم بیست هزار تومن . جهره چند است سی چهل هزار تومن . جهره نریس . نمی شود خانه بکرام . مستاجرم . دیروز بیست دقیقه مانده به ساعت دو گرسنه ام شد و همه گردو های کشوی سمت چپ را شکستم خوردم . یک زمین پانصد متری که مال یک فرشچی در تبریز است به مش اسماعیل گفته بنویسید از متری پنجاه و دو هزار تومن بیایم امضا کنم .

دو تا مریض سر پا جلوی دندانپزشکی ایستاده اند . یکی شان پلیور قرمز و سیاه پوشیده است . آن یکی هم کاپشن غضنفری نژادی پوشیده و تسبیح سبز دستش است . دوبار زیر چشمی نگاهشان میکنم . دو تایشان باهم خمیازه می کشند . لباس هایشان اتو ندارد . باید از دهات اطراف مزرعه باشند .

از سار مریض آمده که گوسفندم در ماشین مریض است عجله دارم . دارد گوسفندش را به دامپزشک می برد . خودش هم گلویش درد می کند . پنج شنبه ها بزازها به امند می آیند و زنها برای خرید می روند . مردها هم برای خرید و فروش گاو و گوسفند به بازار صوفیان می روند . به مش اسماعیل می گویم پولم نرسید زمین را بخرم . تازه بغل کوه زمین بایر را می خواهم چکار .

پیرمردی که جلو نشسته است اهل قوم تپه است . دارد در امند پیش فالچی می رود . می گوید دست و پایم خشک می شود چند بار در صوفیان به دکتر رفتم فایده نکرد پیش فالچی می روم . مش اسماعیل آدرس فالچی را نشانش می دهد .

امروز تزریقات چی نداریم . داد مریض ها در آمده است . به شبکه می روم . خانم رحمانی می گوید دکتر خاماچی با ماشین خودش رفته در دیزج خلیل مریض ببیند . آقای کامرانی دارد با دستمال خیس ، برگهای پهن گلدان روی میز را پاک می کند . آقای پیری دارد با کامپیوترش ور می رود .
Top of Form

کنتور آب بهداری یخ زده است . فعلا از آّب منبع استفاده می کنیم . مصطفی و مش اسماعیل کنتور آب را باز کرده اند آورده اند در اتاق آقای آفتابی روی بخاری گازی گذاشته اند تا یخش باز شود . یخ لوله ها را هم دارند با بخار زودپز باز می کنند . آقای ابراهیمی آمده این دستگاه حضور غیاب را به فلش بزند ببرد .

مش اسماعیل دارد آشغالها را جمع می کند . این زمستان به قصد کشت آمده است . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . باید ظریف را بفرستیم مذاکره کند . هنوز دو روز پیش است . پنج شنبه ساعت چهار عصر . اول می رویم از پلاسما جواب آزمایش را می گیریم .

صبحانه خامه عسلی و سنگک است . وسط صبحانه مسئول بیمه روستایی می آید . می گویم دفتر ثبت نام را دور انداخته ام دارم همه چی را در اکسل می نویسم . ششصد و بیست و چند تا مریض دیده ام که سی و چند تایش بیمه روستایی بوده است . چایی ام سرد شده است . مش اسماعیل در سماور آّب ریخته است . باید تا چای ساعت یازده صبر کنم .

لوله آب که از چاه به منبع می رود یخ زده است . آب بهداری قطع است . مش اسماعیل و مصطفی با آب داغ ، یخ لوله را باز می کنند . چاه بهداری هر روز بیشتر از چهار کالون آب نمی دهد . دو کالون بیشتر در بهداری آب نداریم . مش اسماعیل می گوید از فردا آبدارخانه تعطیل است . ظهر ساعت دو که می آیم مینی بوس های سپاه از پشت با سرعت می آیند و سیگنال می زنند . انگار دارند سر می برند . پلاکشان سبز است و زیرش پنجاه و سه نوشته است . جلو هم که می افتند هر قدر چراغ می دهی کنار نمی کشند . می خواهم بگویم من به سپاه خوش بینم اما اتوبوس  هایش نمی گذارد .

دو روز است تلفن اداره قطع است . پولش را دیر ریخته اند . ویزیت آزاد پزشک پنج هزار و سیصد تومن . ویزیت پزشک با دفترچه بیمه روستایی پانصد و سی تومن . تزریق با دفترچه تامین اجتماعی هزار و ششصد تومن . باطری تایمکس خراب شده است . مصطفی دارد ساکشن را راه می اندازد . از چند سال پیش که ساکشن را خریده اند یکبار هم به برق وصل نکرده اند . دنبال قفسه داروهای اورژانس می گردیم که خوشبختانه پیدایش می کنیم . چند تا از آمپولهایش تاریخ گذشته است . یاد داشت می کند . لارنگوسکوپ را هم از یکی از کشوها پیدا می کنیم که چراغش روشن نمی شود . باطری هایش تمام شده است .

دفتر ثبت نام و پی گیری را می خواهد می گویم همه اش را کنار گذاشته ام دارم در اکسل می نویسم . اکسل را نشانش می دهم خوشش می آید . یک فلش می دهد اکسل ها را برایش می زنم . اکسل سه سال خامنه را هم برایش می زنم . می گویم همه پوشه های سبز و پرونده های خانوار و دفتر پی گیری و ارجاع و مدارس و خلاصه همه کاغذها را کنار گذاشته ام همه را در اکسل می نویسم .

می پرسد اینجا وایرلس دارید می گویم دو هفته است آب نداریم و ظهر می رویم در خانه مستراح می رویم تلفن هم چند روز است قطع است از بابت گوشزد کردن قفسه اورژانس هم تشکر می کنم و از اینکه بالاخره گند کارمان بالا آمده احساس خوشحالی می کنم .

داروخانه چی کلی نسخه آورده که پشت نویسی کنم . قلم خوردگی از طرف اینجانب است . دو رنگ بودن خودکار از طرف اینجانب است . ردیف دوم شربت کوآموکسی کلاو سی صد و دوازده صحیح است . تاریخ سی دی نود و دو صحیح است . بدخط بودن نسخه تقصیر خودم است . مزخرف بودن نسخه به خاطر فرمایشات و درخواست های مریض است .

تصمیم گرفته ام که اگر بخواهند از اداره بیرونم کنند گونی شن بیاورم در بهداری امند سنگر بگیریم و با توپ و تفنگ از حقی که معلوم نیست از کجا صاحبش شده ام دفاع کنم . خلاصه می خواهم تا آخر خط بروم اصلا عشق خدمت دارد مرا می کشد .

می گویم همه دفتر کاغذها را دور انداخته ام در اکسل می نویسم . می گوید می دانی هندوستان برای چه پیشرفت کرده برای اینکه آنجا دو چیز رایگان است یکی آب و یکی اینترنت پرسرعت . می گوید عصر اطلاعات است می گویم اینجا عصر یخبندان است می گوید پاره سنگی است . نامه ابلاغم را که به صوفیان نرفته ام نشانش می دهم . می گوید انتقال بگیر به تبریز برو می گویم قبول نمی کنند پزشک ندارند .

آفتابه خالی است . شلنگ آب را باز می کنم آب تا سقف مستراح فواره می کند . پس از چند هفته یخ لوله ها آب شده است . از دیشب تا صبح باران باریده است . در اتوبان پاسداران یک ماشین چپ کرده است . امروز صبح دو رکعت نماز خواندم به اندازه همه نمازهایی که نخوانده بودم حال داد . امروز خدا هم کوک است . خدای ذهنم را می گویم کاری به خدای شما ندارم زود دست به تکفیر نشوید خدای شما همیشه کوک است .

افتخاری دارد در اتاق تزریقات می خواند . همان آهنگی که با میترا به در بند رفته بودیم . سر و دست افشان ، غم دل بنشان ، دلدارت از سفر آید . همان آهنگی که با بچه های اتاق بیست و پنج ساختمان دوازده داشتیم موکت های اتاق را در حیاط کوی می تکاندیم و من دلم برای میترا تنگ شده بود . دلم برای علیرضا افتخاری تنگ شده است . خدا هاله غضنفری نژاد را خاموش کند از هر چه می توانست مایه گذاشت . از امام زمان و کوروش هخامنشی و علیرضا افتخاری . با ابراهیم رفتیم فیلم لیلای داریوش مهرجویی را دیدیم موسیقی متنش نیلوفرانه افتخاری بود . هشتصد هزار تومن برای بهورزها و سیصد هزار تومن برای کادر بهداری . هشت و نیم درصد سه ماهه چهارم . نفری شصت هفتاد هزار تومن می رسد .

مش اسماعیل دارد پرچم های دهه فجر را به دیوار بهداری می زند . خانم شجاعی از شبکه زنگ زده که در روستاهای امند سی و پنج تا عقب مانده ذهنی هست اما در فرم ب سه آمارشان صفر است . می گویم درستش می کنیم . به پنجاه و سه هشتاد زنگ می زنم امیریان بر می دارد . دیروز امیریان هم برای امتحان به ان پی ام سی آمده بود . سوالات تستی بود . فرهنگ سازمانی هشتاد و خلاقیت هفتاد شدم . یکی از پزشکان بلد نبود ماوس را حرکت دهد .

مش اسماعیل باطری ساعت دیواری را عوض می کند . شماره کارت ملی ام را به پنج هزار چهار صد و نود و نه می فرستم ساعت نه و چهل و چهار دقیقه اس ام اس می آید که هموطن گرامی ، سبد کالا به شما تعلق نگرفته است . آسمانی رفته مارک تایر ماشینم را ببیند آمده که تایر جلو ماشینت پاره شده باید به خانه محمد بگویم فردا یک جفت لاستیک کویر بیاورد . در تله تکس درباره متروپل و مسعود کیمیایی نوشته .

علی رغم نداشتن ابلاغ کتبی ، اینجانب بعنوان مسئول مرکز و رئیس تیم سلامت و مصطفی بعنوان مسئول تزریقات و پانسمان در مرکز امند انجام وظیفه می کنیم . بدیهی است عدم مخالفت کتبی شبکه به مفهوم تایید مفاد نامه و ابلاغ کتبی خواهد بود . دیگر شورش را در آورده ام . من جای رئیس شبکه بودم می زدم مرکز امند را منفجر می کردم .

این ارجاع ها آخرش ما را می کشد . یک مهر بزن می خواهم به متخصص بروم . حاج خانوم به کدام متخصص اینجا باید تشخیص بنویسم . تشخیص نمی خواهد تو فقط امضا کن به تبریز بروم تاریخ هم نزن شاید تا یکماه نرفتم . به خدا نظام پزشک خانواده در فرهنگ ایران قابل اجرا نیست . فقط روی کاغذ خوب است . ایده اشف خوب است اجرا که می کنی گندش بالا می آید . پزشک خانواده روستایی پس از شش سال هیچ فرهنگی ایجاد نکرده است . مریض و مسئولان هم می گویند دکتر کد ارجاع بزن مریض معطل نشود دعوا راه نیانداز . یعنی شده اداره ثبت احوال الکی مهر می زنیم .

چهارصد و یک مریض که صد و هشتاد و نه تایش بیمه روستایی هستند که ده درصدش می شود نوزده تا ارجاع اما آمار واقعی ارجاع ها سه چهار برابر این رقمی است که برایشان می نویسم . خودشان هم می دانند که این آمارها دروغ هستند . در بهداشت که کار می کنی کم کم یاد می گیری که آمار دروغ بنویسی . از آمار دروغ خوششان می آید .


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر